درس 6: مصلوب شده با مسیح

حالا دوباره به موضوع اتحادمون با خداوند عیسی مسیح می‌پردازیم و در این جلسه می‌خوام به‌طور خاص روی یه یک آیه‌ی خاص تمرکز کنیم؛ یه آیه‌ی خیلی معروف که اگه در دوره‌ی من مسیحی شُدید، بلافاصله به شما می‌گفتند اونو حفظ کنید. غلاطیان باب ۲، آیه‌ی ۲۰.

این سخنانِ شگفت‌انگیزِ پولسه که ظاهراً چیزی به اندازه‌ی این نمی‌تونه شما رو برای این کلام آماده کُنه. او اینطور می‌گه، «با مسیح مصلوب شده‌ام ولی زندگی می‌کنم لیکن نه من بعد از این، بلکه مسیح در من زندگی می‌کند. و زندگانی که الحال در جسم می‌کنم، به ایمان بر پسر خدا می‌کنم که مرا محبت نمود و خود را برای من داد.»

علاوه بر بسیاری از نکات شایانِ توجه در این جمله، حروف اضافه‌ای رو داریم که پولس به‌کار می‌بَره. مطمئن نیستم که آیه‌ی دیگه‌ای در کل عهد جدید باشه که بِتونه کل انجیل رو با استفاده از چهار حرف اضافه‌ی متفاوت خلاصه کُنه: «با مسیح مصلوب شده‌ام. مسیح در من زندگی می‌کند. با ایمان زندگی می‌کنم. او خود را برای من داد.» آیا شگفت‌انگیز نیست که در این چهار پیش‌ فرض، انگار کل انجیل خلاصه شده و قطعاً اتحاد ما با خداوند عیسی مسیح به‌وضوح بیان شده؟

این به‌نوعی، این چارچوبی برای زندگی مسیحی اشباع شده در انجیله و به‌وضوح بر ایده‌ی اتحاد ما با مسیح تمرکز می‌کُنه. به‌نوعی، قطعاً اگه این اولین نامه‌ی پولس بود، حداقل اولین نامه‌ای که هنوز در اختیار ماست؛ این اولین جمله‌اش از موضوعی بود که گفتیم؛ یادتونه، در اوایل درس‌مون اینو گفتیم. می‌تونیم به ملاقات او با استیفان و شهادت استیفان برگردیم.

گاهی اوقات، منطقِ یک یه آیه، تقریباً متفاوت از ترتیبِ کلماتِ آیه‌اَس؛ پس می‌خوام به این فکر کنیم، چون ما به‌طور خاص به آموزه‌ی اتحاد با مسیح فکر می‌کنیم، می‌خوام به منطقِ ماهیت انجیل فکر کنیم که اینجا در غلاطیان ۲: ۲۰ ابراز می‌شه؛ چون تفکر او شاملِ چهار مرحله‌اَس.

مرحله‌ی شماره‌ی یک: «پسر خدا مرا محبت نمود و خود را برای من داد.» مرحله‌ی شماره‌ی دو: «با ایمان بر پسر خدا زندگی می‌کنم.» مرحله‌ی شماره‌ی سه: «با مسیح مصلوب شده‌ام، ولی زندگی می‌کنم.» و مرحله‌ی شماره‌ی چهار: هم‌زمان این حقیقت هم وجود داره که «مسیح در من زندگی می‌کند.»

بیایید اول از همه به خودمون یادآوری کنیم که اتحاد با مسیح، یک یه مفهوم انتزاعی نیست و روشِ پولس در اینجا اینه که شناخت محبت مسیح رو زیربنای کلامش می‌کُنه. ما به یه دلیل ساده می‌تونیم با مسیح متحد بِشیم: عیسی مسیح ما رو دوست داشت. و پولس این بیانیه رو با نحوه‌ی توصیفِ خداوند عیسی مسیح، به‌حد اعلی می‌رسونه. «پسر خدا که مرا محبت نمود و خود را برای من داد.»

در واقع پولس تنها شخص در عهد جدیده که می‌گه، «پسر خدا مرا محبت نمود.» یادتونه یوحنای رسول، نویسنده‌ی انجیل چهارم، چطوری خودش رو به‌عنوان شاگرد محبوب عیسی توصیف کرد، شاگردی که عیسی دوست می‌داشت؛ اما می‌دونید وقتی اینو می‌گه، منظورش این نیست که، «او مَنو بیشتر از شاگردان دیگه دوست داشت.» به نظرم منظورش اینه که، «من متوجه شدم که او مَنو دوست داشت.» پولس می‌گه نه‌تنها به این موضوع پی بُرده، بلکه می‌خواد اینو بیان کُنه. «پسر خدا مرا محبت نمود.»

و وقتی به این جمله فکر می‌کنید، متوجه می‌شید که او در واقع، چیزای فوق‌العاده‌ای درباره‌ی محبت می‌گه. ما چطوری محبت رو اندازه‌گیری می‌کنیم؟ چطوری محبت رو اندازه‌گیری می‌کنیم؟ خُب، یکی از راه‌های اندازه‌گیری محبت، با استفاده از عظمت شخصِ عاشقه، این‌طور نیست؟ داستان‌ها این‌طوری‌اَند. سیندرلا این‌طوریه. عظمت اون شاهزاده که عاشقِ سیندرلا شد. پس ما عظمت محبت رو با عظمت و شأن و مقامِ شخصِ عاشق اندازه‌گیری می‌کنیم و هیچ شأن و مقامی بالاتر از این نیست.

این موضوع، این رسول رو متحیر می‌کُنه، «پسر خدا مرا محبت نمود.»

و بعد محبت رو با فاصله یا فرق بین عاشق و معشوق اندازه‌گیری می‌کنیم. سیندرلا این‌طوریه، درسته؟ اگه سیندرلا یه شاهزاده بود، قضیه فرق می‌کرد؛ اما او شاهزاده نیست، یه دخترِ فقیره و همین باعث می‌شه که عشق شاهزاده خیلی تأثیرگذار باشه. این چیزیه که پولس به تصویر کشیده: «پسر خدا مرا محبت نمود.» قبل از اینکه اینو در تجربه‌ی خودمون در نظر بگیریم، تجربه‌ای که کاملاً مشروعه؛ فقط این «من» رو با اون «من» قاطی نکنید. این «من» کیه؟ خُب، این «من» سعی می‌کرد کلیسا رو نابود کُنه. این «من» دستش به خونِ مسیحیان آلوده شده بود. این «من» واقعاً ایمان داشت که رئیسِ گناه‌کارانه.

حالا، می‌دونم غالباً می‌گید که می‌تونید ببینید در طیِ نامه‌ها، پولس در قدوسیت رشد می‌کُنه؛ چون از «کوچک‌ترین رسول» به «رئیس گناه‌کاران» تبدیل شده. شاید این درست باشه؛ اما پولس معتقد بود که رئیس گناه‌کارانه، چون واقعاً معتقد بود که رئیسِ گناه‌کارانه؛ اما پسر خدا اونو محبت کرد.

اما بعد محبت رو با مقیاسِ سوم اندازه‌گیری می‌کنیم، این‌طور نیست؟ با کاری که عاشق برای معشوق انجام می‌ده. کاری که عاشق برای معشوق انجام می‌ده. «پسر خدا مرا محبت نمود و خود را برای من داد.»

این وصف‌ناپذیره، این‌طور نیست؟ بِذارید بِهِتون یادآوری کنم که اینجا چی کار می‌کُنه. او می‌گه، «این همون کسیِه که باهاش متحد شُدید. این کسیِه که باهاش متحد شُدید.»

نمی‌دونم آیا تا حالا با یک یه مسیحی ملاقات کردید که فقط حسِ عمیقی از عدم اطمینان به محبت خدا داشته باشه. یکی از دوستام اخیراً به من گفت؛ یک یه دوست مسیحی بالغ به من گفت، «گاهی نمی‌دونم آیا خدا واقعاً مَنو دوست داره.» وقتی از سختی‌ها عبور می‌کنید، اثری از این محبت نمی‌بینید. پس واقعاً از کجا می‌دونید مسیح شما رو دوست داره؟

به نظرم، جواب ناآگاهانه‌ی خیلی از مسیحیان اینه که، «خُب، زندگی‌ام به‌خوبی پیش می‌ره. این‌ها نشونه‌ی محبت خداوند نسبت به مَنه.» می‌بینید، به همین دلیل وقتی شرایط زندگی‌مون به‌خوبی پیش نمی‌ره، دچار مشکل می‌شیم؛ وقتی می‌شینیم و می‌گیم، «مَنو دوست داره، مَنو دوست نداره.» وقتی شرایط به‌خوبی پیش می‌ره، می‌دونم دوستم داره. وقتی شرایط به‌خوبی پیش نمی‌ره، شک دارم که دوستم داشته باشه.»

اما کتاب‌مقدس هرگز به شما نمی‌گه به‌خاطر چیزهای خوبی که در زندگی‌تون اتفاق می‌اُفته، مطمئن باشید که عیسی شما رو دوست داره. کتاب‌مقدس به شما می‌گه مطمئن باشید که عیسی شما رو دوست داره، چون او خودش رو برای شما داد. درک مشیت الهی خیلی سخته، چون ما خدا نیستیم. ما نمی‌دونیم خدا در زندگی‌مون چی کار می‌کُنه. ما تصویر کامل رو نمی‌بینیم. پس به کجا نگاه می‌کنیم؟ به جایی که او خودش رو برای ما داد.

بعضی از شما می‌دونید چارلز هادون اِسپُرجِن، گاهی اوقات می‌گفت، «من به صلیب نگاه می‌کنم و نمی‌دونم آیا خدا مَنو بیشتر از پسرش دوست داشت؛ چون او به‌جای من مُرد، چون او خودش رو برای من داد.» یادتونه که پولس در اواخر رومیان ۸ می‌گه، «لنگر اطمینان ما اینه که با عیسی مسیح متحد شُدیم. می‌دونیم که او همه‌ی نیازهای ما رو برطرف می‌کُنه، چون می‌دونیم که پسرش رو داد.»

انگار خدا می‌گه «من دیگه چیزی برای دادن ندارم. من با دادنِ پسرم به شما، همه‌چیز رو به شما دادم.»

این پیش‌زمینه‌ی ایده‌ی اتحاد با مسیحه. این همون مسیحه که ما باهاش متحد شُدیم. و این شگفت‌انگیزه. «او از آسمون اومد و به دنبال ما بود که عروس مقدس‌اش بِشیم. با خون خودش، ما رو خریداری کرد و برای حیاتِ ما مُرد.» این اساسِ کل اتحاد و مشارکت ما با خداوند عیسی مسیح.

اما بعد پولس اینجا به سراغ بُعد دوم می‌ره. پس شگفتی محبت مسیح نسبت به ما، اساسِ این اتحاده؛ اما در مرحله دوم ماهیت پاسخ ما به او، «با ایمان به او زندگی می‌کنم.» حالا خیلی از شما می‌دونید اصلاح‌گرایان و الهیدانانِ اصلاح‌یافته، ایمان رو به‌عنوان آمیزه‌ی سه بُعدی توصیف کردند. شناخت رو داریم، چون نمی‌تونید به چیزی که نمی‌شناسید ایمان داشته باشید؛ و پذیرش رو دارید، چون به چیزی که ذهن‌تون رد می‌کُنه، ایمان ندارید؛ و مرحله‌ی بعد اعتماده.

ایمان یعنی خودتون رو بسپارید. وقتیکه مسیحی جوونی بودم، به من یاد دادند که ایمان یعنی «همه‌چیز رو رها کُن و او رو بپذیر» و اینجا پولس اینو می‌گه. «با ایمان بر پسر خدا زندگی می‌کنم»؛ اما توجه کنید که اینجا نمی‌گه «من با ایمان زندگی می‌کنم.» نه؛ می‌گه، «ایمان من نیست که مَنو نگه می‌داره. بلکه مفعولِ ایمانِ مَنه، که مَنو نگه می‌داره.» البته بعداً به‌شکل بسیار متفاوتی می‌گه، «این ایمان، مَنو با عیسی مسیح متحد می‌کُنه. من به خداوند عیسی مسیح ایمان دارم و وقتی با او متحدَم، هر آنچه که مسیح برای مَنه، به من هم تعلق داره. همه‌ی کارهایی که برای من انجام داده، به من هم تعلق داره.»

درک این موضوع برای ما خیلی مُهِمه. مردم غالباً درباره‌ی رابطه‌شون با خداوند عیسی صحبت می‌کنند، این‌طور نیست؟ معمولاً می‌گن، «رابطه‌ات با خداوند عیسی چطوره؟» و غالباً جواب این سؤال اینه که، «خُب، کمی کشمکش دارم» یا «راستش، پَسرَوی می‌کنم» یا «همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌ره»؛ و به‌نوعی می‌خوام بگم وقتی من اَزَتون درباره‌ی رابطه‌تون سؤال می‌کنم، منظورم این نیست. اگه کسی به من بِگه، «رابطه‌ات با دوروتی چطوره؟» جوابش این نیست که، «در حال حاضر با هم کنار می‌آییم» یا «می‌دونی، ما در حال حاضر، چهارهزار مایل با هم فاصله داریم.» جوابم اینه، «من با او ازدواج کردم.» این رابطه‌ی من با اونه و در بالا و پایین‌های زندگی تغییر نمی‌کُنه.

این واقعیتِ پایدارِ زندگی ماست و پولس از ما می‌خواد بدونیم که این در اتحادمون با مسیح هم صدق می‌کُنه. بالا و پایین نمی‌شه. بله، شاید در مشارکت‌مون با او، روح‌القدس رو محزون کنیم و شاید لغزش بخوریم و کوتاهی کنیم، شاید برای مدتی به او پشت کنیم؛ اما این رابطه، یک یه واقعیت پیوسته‌اَس و هرگز تغییر نمی‌کُنه.

ما با ایمان به پسر خدا زندگی می‌کنیم. دلیل اینکه هرگز تغییر نمی‌کُنه، اینه که وقتی به عیسی مسیح ایمان داریم، یک یه اتفاقی می‌اُفته؛ پولس می‌گه اتفاقی که می‌اُفته اینه که من در اون لحظه، با مسیح مصلوب شدم.

می‌خوام تشویق‌تون کنم که یک یه دقیقه از دور، به این جمله نگاه کنید و اونو تجزیه کنید. می‌دونم اکثر ما معلم‌هایی رو که به ما می‌گفتند افعال رو صرف کنیم، دوست نداشتیم؛ چون همه‌ی ما حالت و وجه فعل‌ و این چیزها رو قاطی می‌کردیم؛ اما خیلی مُهِمه که این جمله‌ی پولس رو تجزیه کنیم.

اول از همه، زمانِ دستوری فعل؛ دوم، وجه فعل؛ سوم، حالت فعل. زمان فعل؛ زمانِ حاله یا گذشته؟ وجه فعل؛ مجهوله یا معلوم؟ حالت فعل؛ خبریِه یا دستوری، امری؟ این چیه؟ خُب، به کلام پولس در اینجا نگاه کنید.

اول از همه، زمانِ فعل، «با مسیح مصلوب شده‌ام.» به این نگاه کنید. پولس اینجا به شما نمی‌گه کاری انجام بِدید. این کاری نیست که شما باید انجام بِدید. این اتفاق افتاده. این زمانی اتفاق افتاد که به عیسی مسیح ایمان آوُردید.

حالا در جاهای دیگه به ما می‌گه، «آنانی که از آنِ مسیح می‌باشند، جسم را با هوس‌ها و شهواتش مصلوب ساخته‌اند.» او در انتهای غلاطیان اینو می‌گه. این کار رو ما انجام می‌دیم. باید گناه رو بِکُشیم. باید صلیب رو برداریم و هر روزه حملش کنیم؛ اما اینجا اینو نمی‌گه. این فرمانِ کاری نیست که الان باید انجام بِدیم. این جمله درباره‌ی چیزیه که در گذشته برای ما اتفاق افتاد، وقتی با عیسی مسیح متحد شُدیم.

به همین دلیل، وجه مجهوله، «با مسیح مصلوب شده‌ام.» به همین دلیل، وجه امری نیست، بلکه وجه خَبریِه. به ما نمی‌گه یک یه کاری انجام بِدیم. به ما می‌گه کاری رو که انجام شده، تشخیص بِدیم. به عبارت دیگه، تشویق‌مون می‌کُنه که بدونیم کی هستیم. شما کی هستید؟ «من با مسیح مصلوب شُدم، ولی زندگی می‌کنم.» منظور پولس از این حرف چیه؟ خُب، بعداً اینو در درس‌ها‌مون بررسی خواهیم کرد؛ اما خیلی مُهِمه که بپرسیم، «به‌عنوان یک یه مسیحی، در مورد خودتون چه فکری می‌کنید؟» چون پولس تشویق‌مون می‌کُنه که خودمون رو به‌عنوان مسیحی در نظر بگیریم.

ما صبح بیدار می‌شیم، «من کی هستم؟» وقتی متوجه می‌شیم که کسی هستیم؛ می‌گیم، «خُب، کی هستم؟» پولس نمی‌گه فردا یک یه چیزی خواهید بود و امروز یه چیزی هستید و دیروز چیزِ متفاوتی بودید. او می‌گه جواب این سؤال، در هر روز از زندگی مسیحی اینه که، «چون من با مسیح که مصلوب شد و قیام کرد، متحد شدم، من با او که مصلوب شد و قیام کرد، در اتحادَم. «چیزهای کُهنه در گذشت. همه‌چیز تازه گشت.» آیا این چیزی نیست که در دوم قرنتیان باب ۵ گفت؟ «اگر کسی در مسیح باشد، خلقت کُهنه درگذشت. خلقت تازه‌ پدیدار شد.»

خلقت کُهنه چطوری درگذشت؟ چون وقتی ما با مسیح متحد شُدیم، شما با مسیحِ مصلوب متحد شُدید و در تمام پیامدهای این صلیب، با ایمان آوُردن به خداوند عیسی مسیح شریک شُدید. می‌دونید، در بعضی از کلیساها، احتمالاً اکثرِ یکشنبه‌ها، اعتقادنامه‌ی رسولان رو می‌خونیم و خادم یا شخصی که در جلسه‌اَس، معمولاً با این کلام شروع می‌کُنه، «مسیحیان، به چی ایمان دارید؟» منظورش اینه که، «درباره‌ی حقایق انجیل به چه چیزی ایمان دارید؟» پس همه‌ی ما می‌گیم، «من به خدا، پدر قادر مطلق، آفریننده‌ی آسمان و زمین ایمان دارم» یا یک یه اعتقادنامه‌ی دیگه رو می‌خونند.

اما اگه خادم، ما رو متعجب کُنه و بِگه، «مسیحیان، در مورد خودتون چه اعتقادی دارید؟ در مورد خودتون چه اعتقادی دارید؟» به نظرم این خیلی برای جماعت کلیسایی غیرعادیه، مگر اینکه در ترتیبِ جلسات به‌طور غریزی بِگن، «من با مسیح مصلوب شده‌ام ولی زندگی می‌کنم.»

ولی پولس می‌گه این یه موضوع کاملاً سرنوشت‌ساز در مفهوم مسیحیته. شما نمی‌تونید مسیحی باشید، مگر اینکه با مسیح مصلوب شده باشید. این ذاتِ ایمان آوُردن به اوست و شرکت در کاری که او انجام داده، تا زندگی گذشته‌تون رو به پایان برِسونه. این در طرفِ دیگه‌یر صلیبه. اینجا اینو می‌گه. کسی که صلیب رو برمی‌داره و به دنبال او می‌ره، مثلِ کسیِه که مشغولِ شخم زدن شده و به زندگی گذشته نگاه نمی‌کُنه.

بِذارید یه جور دیگه بِگم. شما کی هستید؟ خُب، با نگاه کردن به شما نمی‌تونم اینو بِگم. شاید شما انگلیسی هستید؛ شاید فرانسوی هستید؛ شاید کانادایی هستید. من فقط می‌دونم که شما آلمانی هستید. من نمی‌تونم با نگاه کردن به شما اینو بِگم. پس شما کی هستید؟ آه، شما می‌گید؛ اکثر شما می‌گید، «من آمریکایی هستم.» پس اگه من به‌عنوان مسیحی به شما بِگم، «مسیحیان، شما کی هستید؟» این پاسخِ اصلی شماست، «این هویت مَنه. من با مسیح مصلوب شدم ولی زندگی می‌کنم. اتفاقی که برای مسیح افتاد، واقعیتیِه که من در این واقعیت با او سهیم شدم؛ چون با در ایمان، با او متحد شدم و چون با او متحد شدم، او هویت کاملاً جدید و پُرجلالی رو به من داد.»

می‌دونید، در درس‌های قبلی به این موضوع فکر کردیم، این‌طور نیست؟ این یکی از مشکلات اولیه‌ی دنیایی هست که ما در اون زندگی می‌کنیم. مردم نمی‌دونند کی هستند؛ پس باید خودشون رو ابداع کنند و این در واقع، مشکل خیلی از مسیحی‌هاست. اون‌ها نمی‌دونند کی هستند؛ پس این‌طرف و اون‌طرف می‌رَن تا خودشون رو نوآفرینی کنند و کتاب‌مقدس‌شون رو نمی‌خونند و از کتاب‌مقدس‌شون یاد نمی‌گیرند که ما واقعاً در مسیح کی هستیم.

اما بعد متوجه می‌شید که یه چیزِ دیگه اضافه می‌کُنه. «بله، من با مسیح مصلوب شده‌ام. به ایمان بر پسر خدا زندگی می‌کنم که مرا محبت نمود و خود را برای من داد.» اما بعد اینو اضافه می‌کُنه: «و این مسیح آمد تا در من ساکن شود. من با مسیح مصلوب شده‌ام. لیکن نه من بعد از این، بلکه مسیح در من زندگی می‌کند.»

من در درس‌های قبلی گفتم تمرکز اصلی عهد جدید بر اینه که از منّیتِ‌مون خارج بِشیم و به مسیح وارد بِشیم؛ اما متقابلاً می‌بینید که وقتی روح، ما رو از منیّتِ‌مون خارج می‌کُنه و در مسیح وارد می‌کُنه، می‌آد که در ما ساکن بِشه. او می‌آد تا به‌عنوان روح خداوند عیسی مسیح در ما ساکن بِشه؛ تا بتونیم مثلِ پولس در اینجا بگیم، «مسیح در من زندگی می‌کند.»

من تا روز مرگم و شاید حتی بعد از مرگم، فراموش نخواهم کرد که اولین باری که یه موعظه شنیدم، فکر کنم پانزده سالَم بود؛ کلامِ پولس در کولسیان ۱ بود، «مسیح در شما، امید جلال است.» می‌بینید، این طرفِ دیگه‌ی قضیه‌اَس، این‌طور نیست؟ من کی هستم؟ من با مسیح مصلوب شده‌ام؛ اما در عین حال، مسیحِ مصلوب شده، قیام کرده، صعود کرده و سلطنت‌کننده، با روح‌القدس‌اش در من ساکن شُده. این من هستم. برای همین، زندگی مسیحی خیلی فوق‌العاده‌اَس. برای همین، انجیل خیلی عالیه. برای همین، نجات خیلی عظیمه؛ چون این هویت شماست.

مسیحیان، در مورد خودتون چه اعتقادی دارید؟ من با مسیح مصلوب شده‌ام، ولی زندگی‌ می‌کنم، لیکن نه من بعد از این، بلکه مسیح در من زندگی می‌کند. هیچ اتحادی، نزدیک‌تر از اتحاد با مسیح نیست.