
چگونه با فرسودگی شغلی در خدمت مسیحی مقابله کنیم
30 مارس 2026تسلای خدا در از دست دادن فرزند
به مسیحیان وعدهٔ سلامتی، ثروت و شادی در این سوی آسمان داده نشده است. واقعیت اندوهبار زندگی در جهانی سقوطکرده این است که همهٔ ما اشکال گوناگونی از فقدان را تجربه خواهیم کرد: از دست دادن سلامتی، شغل، رابطه، یا - از همه دردناکتر - از دست دادن شخصی که برایمان عزیز است. هنگامی که چنین تجربههایی رخ میدهند، دیدن چیزی جز خودِ فقدان دشوار میشود. این فقدان میتواند چنان تمام وجود انسان را در بر بگیرد که همهٔ امور دیگر حتی حقایق حیاتبخش کلام خدا در اندوه فرو رود.
من این امر را زمانی تجربه کردم که دخترم لیلا یک هفته پیش از موعد مقررِ زایمان، مرده به دنیا آمد. ذهنم کاملا بر وحشت ناشی از فقدانم متمرکز شد: نوزادی که مشتاقانه در انتظارش بودم مرده بود؛ هرگز نمیتوانستم او را شیر بدهم، لباس بپوشانم یا از او مراقبت کنم؛ پسرم بنهمچنان تنها فرزند ماند؛ ممکن بود دوباره با ناباروری روبهرو شوم؛ دخترم در قبری دفن شده بود و پیوسته چشمان جانم از یک واقعیت هولناک به واقعیتی دیگر خیره میشد.
اما با نگریستن به فقدان خود و لایههای متعدد آن، از آن یگانه کسی که میتوانست به اندوه من تسلا دهد و به تاریکیام نور ببخشد چشم برداشته بودم. هلن لِمِل، سرایندهٔ سرودهای روحانی، راه رهایی از این حالت نزدیک به نومیدی جانم را چنین بیان کرده است:
«چشمان خود را به عیسی بدوز،
بهتمامی به چهرهٔ شگفتانگیز او بنگر؛
آنگاه امور این جهان به طرز عجیبی کمرنگ خواهد شد،
در پرتو جلال و فیض او.»
وقتی چشمانم را به عیسی دوختم، با تابش نور او بر تاریکی، حتی فقدان فرزندم نیز در نور او «به طرز عجیبی کمرنگ» شد. نگریستن به او مرا در برابر درد بیحس نکرد، اما در میان درد، تسلایی عظیم به من بخشید.
نجاتدهندهای که دلسوز است
وقتی در سوگ از دست دادن دخترم، به عیسی روی آوردم، نجاتدهندهای را یافتم که سرشار از شفقت بود. اناجیل ثبت کردهاند که قلب عیسی نسبت به انسانهای رنجدیدهای که گونههای مختلفی از فقدان را تجربه کرده بودند مهربان و دلسوز بود.
یکی از زیباترین نمونهها، زمانی است که مردی مبتلا به جذام از عیسی درخواست کرد که او را پاک گرداند. مرقس در انجیل خود مینویسد:
«عیسی با شفقت دست خود را دراز کرده، آن مرد را لمس نمود و گفت: "میخواهم، پاک شو"» (مرقس ۴۱:۱).
طبق احکام لاویان، این مرد ناپاک به شمار میآمد (لاویان ۱۳)؛ بنابراین، همچون فردی مطرود با او رفتار میشد، همیشه فاصلهای جسمانی میان او و دیگران وجود داشت. اما عیسی که دلش به رحم آمده بود، دست خود را از آن فاصله دراز کرد و او را لمس نمود. از زمانی که این مرد، لمسِ انسانیِ دیگری را احساس کرده بود، چه مدت باید گذشته باشد؟
اناجیل نمونههای فراوانی از این دارند که چگونه عیسی زندگی کسانی را که زیر بار شکستگی و رنج جهان سقوطکرده زندگی میکردند، لمس کرد. او با شفقت به سراغ مادری رفت که تنها پسرش مرده بود (لوقا ۱۱:۷-۱۵)، بیماران (متی ۱۴:۱۴)، گرسنگان (متی ۳۲:۱۵)، نابینایان (متی۳۰:۲۰-۳۴) و مردمان پریشان و درمانده (متی ۳۵:۹-۳۶). وقتی به این روایتها نگاه میکنیم، نجاتدهندهای بیاحساس نسبت به رنج انسانها نمیبینیم، بلکه شاهد نجاتدهندهای هستیم که با شفقت «دست خود را به سوی ما دراز میکند.»
نجاتدهندهای که میگرید
شاید هیچ جا دل مهربان عیسی به اندازهٔ کوتاهترین آیهٔ کتاب مقدس آشکار نمیشود:
«عیسی گریست [اشک از چشمان عیسی سرازیر شد]» (یوحنا ۳۵:۱۱).
وقتی او به خانهٔ ماتمزدهای رسید که دوستش ایلعازر در آن مرده بود، عیسی تنها اشکی کوتاه و نمایشی نریخت، بلکه او عمیقا گریست. هرچند میدانست که بهزودی ایلعازَر را به زندگی باز خواهد گرداند، با این حال عمق احساسات اندوه و خشم را تجربه کرد.
پس از آنکه لیلا مرده به دنیا آمد، بیش از هر زمان دیگری گریستم. اما این حقیقت مرا تسلی میداد که نجاتدهندهٔ من نیز در برابر مرگ گریسته است. جان کالوین در تفسیر خود بر این آیه مینویسد:
«او چنان از مصیبتهای ما متاثر میشود که گویی خود، آنها را تحمل کرده است.»
در فقدان تو و در فقدان من، خداوند ما، عیسی، از اندوه ما خشنود نمیشود. او همان کلمهٔ مجسم است که اندوه را در سینهٔ خود و اشک را بر گونههای خود احساس کرد.
نجاتدهندهای که پیروز میشود
دانستن اینکه عیسی دلسوز است و میگرید، در زمانهای فقدان تسلیبخش است، اما بهتنهایی کافی نیست. زیرا اگر عیسی در نهایت نتواند بر این رنجها غلبه کند، چه سودی دارد که در کنار ما بایستد؟ اگر عیسی یک فاتح نباشد، در نهایت تسلیدهنده نیز نخواهد بود. وقتی دردمندیم، فقط به یک همدرد نیاز نداریم؛ ما به نجاتدهنده نیاز داریم.
عیسی نیامد تا درد ما را تنها با پوششی سطحی بپوشاند؛ او به سراغ ریشهٔ اصلی همهٔ رنجهای ما رفت؛ یعنی گناه. «او خودْ گناهان ما را در بدن خویش بر دار حمل کرد» تا لعنت سقوط را معکوس سازد (اول پطرس ۲۴:۲).
پیش از آنکه گناه، لکهٔ زشت خود را بر همه چیز بیفکند، هیچ فقدانی وجود نداشت. هیچ گریه، ناامیدی، شکستگی و مرگی نبود. هنگامی که عیسی ایلعازَر را از مرگ به زندگی فرا خواند، در واقع نشان داد که برای چه آمده است:
«تا با مرگ خود، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را به زیر کشد» (عبرانیان ۱۴:۲).
از آنجا که مسیح بر مرگ غلبه کرد و در روز سوم از مردگان برخاست، امیدی تازه به ما بخشید؛ امید جهانی که در آن تمام اندوه و آه از میان خواهد رفت؛ جایی که مرگ و فقدان دیگر نخواهد بود.
نجاتدهندهای که تسلی میدهد
وقتی فهمیدم لیلا در رحم من مرده است، در اندوهی فرو رفتم که میخواست مرا از درون ببلعد. اما وقتی به عیسی - نجاتدهندهای که در جهانی پر از گناه، رنج و اندوه، دلسوز است، میگرید و پیروز میشود - نگاه کردم، تسلی یافتم؛ یگانه تسلای من در زندگی و در مرگ.
وقتی چشمانم را به سوی او گرداندم، فقدانم «در پرتو جلال و فیض او به طرز عجیبی کمرنگ شد.»
«ای جان، آیا خسته و پریشانی؟
آیا در تاریکی نوری نمیبینی؟
نوری در نگاه کردن به نجاتدهنده وجود دارد،
و حیاتی سرشارتر و آزادتر.»

