یافتن امید در میان بیماری سخت

23 مارس 2026

چگونه با فرسودگی شغلی در خدمت مسیحی مقابله کنیم

30 مارس 2026

یافتن امید در میان بیماری سخت

23 مارس 2026

چگونه با فرسودگی شغلی در خدمت مسیحی مقابله کنیم

30 مارس 2026

چگونه می‌توانم با نومیدی روبه‌رو شوم؟

اگر امید، اشتیاق برای حیات است؛ نومیدی، اشتیاق برای پایان است. همانند ایلیا در زیر درخت اَردَج (اول پادشاهان ۱:۱۹-۱۰)، یا ایوب که از تولد خود تاسف می‌خورد (ایوب ۳)، یا پولس که چنان زیر بار رنج‌ها فشرده شده بود که از جان خود نیز مایوس گردید (دوم قرنتیان ۱:‏۸)؛ ایماندارانی که برای امیدی زنده تولد تازه یافته‌اند نیز ممکن است در زمان‌های اندوه احساس گرفتارشدگی (در تله افتادن) کنند.

مزمورنویس فریاد برمی‌آورد:

«امواج و سیلابهای تو، جملگی از سرم گذشته است» (مزمور ۷:۴۲).

ایوب نیز ناله می‌کند:

«روحم در هم شکسته است؛ و روزهایم به سر آمده است» (ایوب ۱:۱۷).

اینها صرفا احساسات شاعرانه نیستند، بلکه واقعیتی را بازتاب می‌دهند که در آن رنج می‌تواند فراتر از آنچه برای تحملش آفریده شده‌ایم امتداد یابد.

نومیدی تنها به سراغ کسانی نمی‌آید که ممکن است گمان کنیم مستعد آن‌اند: افراد افسرده­حال، ناراضی یا کسانی با فهم اندک. خیر؛ حتی مقدسین پرشوری همچون چارلز اِسپِرجِن، مارتین لوید-جونز و جان بانیان نیز دوره‌هایی از اندوه و عذاب عمیق را تجربه کرده‌اند. نومیدی بر اساس خلق‌وخو یا بلوغ روحانی تبعیض قائل نمی‌شود.

کسی که در نومیدی است یک چیز می‌خواهد: رهایی از آن. ماهیت اصلی این نبرد همان توهم نیرومند شکست و بی‌معنایی است؛ بی‌هیچ راه حل یا راه گریزی. مزمورنویس آن را چنین توصیف می‌کند:

«به آبهای ژرف درآمده‌ام و سیلابها مرا در خود گرفته‌اند» (مزمور ۲:۶۹). 

همانند دست‌وپا زدن در دریایی متلاطم، ممکن است احساس کنیم در برابر دیدگان همگان در حال غرق شدن هستیم، درست در فاصله‌ای اندک از دسترس نجات.

خواه این وضعیت، سقوطی آهسته باشد یا فشاری ناگهانی که ذهن و جان را به لبهٔ پرتگاه می‌راند، نومیدی واقعیت امید ایماندار را تحریف می‌کند و توان بدن، ذهن و روح را کاهش می‌دهد. بنابراین، احیا زمانی رخ می‌دهد که ادراک و ظرفیت ما بازسازی شود؛ در حالی که در ضعف خود بر مسیح تکیه می‌کنیم و ایمان را از طریق گام‌های «کوچک» اطاعت، صبر و امید به کار می‌بریم؛ گام‌هایی که شتاب نومیدی را در هم می‌شکنند.

متوقف کردن چرخهٔ نشخوار ذهنی

در کتاب سیر و سلوک زائر اثر بانیان، هنگامی که «مسیحی» (شخصیت اصلی کتاب) در قلعهٔ «غول نومیدی» گرفتار شده بود، تاریکی توهم نبود، بلکه واقعیتی محسوس و خفه‌کننده بود. به همین ترتیب، ما نیز ممکن است در میانهٔ شرایطی بسیار تاریک باشیم، اما نومیدی ما را وادار می‌کند که پیوسته همان افکار را در ذهن بچرخانیم و در عین حال امیدِ ما در مسیح را تیره و پنهان سازد. رهاییِ «مسیحی» نه به این سبب بود که تاریکی پایان یافت، بلکه زیرا به یاد آورد کلید وعده را که در جیب خود داشت به کار گیرد.

کلام خدا باید به طور مرتب در اندیشه‌های ما مداخله کرده و آنها را دوباره شکل دهد. وقتی احساس ترک‌شدگی می‌کنید، به یاد آورید که او وعده داده است هرگز شما را ترک نکند و وانگذارد. وقتی عمق تاریکی فراتر از دسترس خدا به نظر می‌رسد، به یاد آورید که او خود تا اعماق هاویه (قلمرو مردگان) نیز فرود آمد. وقتی نمی‌دانید چگونه دعا کنید، بدانید که روح برای شما با ناله‌های عمیق شفاعت می‌کند.

مراقبت از بدن

وقتی ایلیا احساس فرسودگی و درماندگی کرد؛ خدا برای او خوراک، استراحت و حضور خود را فراهم ساخت. ما با ظرفیت‌هایی محدودی آفریده شده‌ایم که وقتی تهی می‌شوند نیازمند احیا هستند. بنابراین، فروتنی اقتضا می‌کند که به طور روزانه ورزش کنیم، خواب کافی داشته باشیم، بدن خود را تغذیه کنیم، از نور خورشید بهره بگیریم، در صورت نیاز به مراقبت پزشکی مراجعه کنیم و به خود اجازهٔ استراحت بدهیم؛ به جای آنکه بی‌وقفه زیر بار مسئولیت‌ها پیش رویم.

گرچه رسیدگی به نیازهای جسمانی ممکن است بی­اهمیت یا بی‌فایده به نظر برسد، در حقیقت عملی قدرتمند از اطاعت است؛ یعنی احترام نهادن به محدودیت‌های مخلوق بودن ما و اعتماد به تدارک خدا.

معطوف شدن به بیرون (دیگران)

نومیدی همچون غریزه‌ای برای بقا، تمام وجود شخص رنج‌دیده را می‌بلعد و او را به تمرکز بر خود و انزوا می‌کشاند. اما پیچش نیرومند این درون‌نگریِ تحریف‌شده می‌تواند با دادن و دریافت کردن زمان، توجه و حضور دیگران کاهش یابد. نیکوست که دیگران را به درون زندگی خود راه دهیم، نه تنها برای دریافت محبت، بلکه برای بخشیدن آن از طریق گفت‌وگو و توجه.

کارهای کوچک محبت‌آمیز، دیگران را در اولویت قرار می‌دهد و به عنوان پادزهری نیرومند در برابر کشش تمرکز بر خویشتن است. برای اطرافیان خود دعا کنید، یادداشتی تشویق‌آمیز بفرستید، گفت‌وگو را بر آنان متمرکز کنید؛ همهٔ اینها راه‌هایی رهایی‌بخش برای بازگرداندن نگاه ما به سوی خدا و همسایه است.

نجات­بخشی کارهای روزمره

وقتی نومیدی ما را به ضروریات زندگی محدود می­کند، بگذارید همان ضروریات بخشی از نجات ما شوند. برنامه‌های روزانه - هرچند کوچک - نظم به همراه می‌آورند. کارهای ساده‌ای مانند برخاستن هر صبح، شستن لباس‌ها یا کوتاه کردن چمن حیاط می‌تواند همچون طناب نجاتی از عادی بودن و معنا عمل کند. حتی اگر تلاش‌ها مکانیکی به نظر برسند، پذیرفتن «گام بعدی» عملی از امید است.

امانت در امور کوچک (لوقا ۱۰:۱۶) ظرفیت ما را دوباره می‌سازد و معنا و هدف را تایید می‌کند و امور عادی را به وسیله‌ای برای نجات تبدیل می‌سازد.

تسلای نهفتۀ خلقت

وقتی ترس و هراس بر ما سایه می‌افکند، به یاد آوردن کوچکی ما در برابر عظمت و حاکمیت خدا تسلی می‌بخشد. او تمام خلقت - از جمله ما - را در کنار هم نگاه می‌دارد. نومیدیِ ایوب زمانی به پرستش بدل شد که خدا شخصیت و حاکمیت خود را در نگاه داشتن همه چیز آشکار ساخت؛ از صورت فلکی جبار در آسمان گرفته تا دروازه‌های اقیانوس.

قدم زدن در طبیعت، دراز کشیدن زیر ستارگان، کاشتن گل‌ها، مراقبت از حیوانات؛ زیبایی خلقت ما را تسلی می‌دهد و زاویۀ نگاه ما را دوباره تنظیم می‌کند، زیرا خدا از طریق جهان طبیعی به ما خدمت می‌کند.

با صبر پایداری کنید

وقتی تاریکی ادامه می‌یابد و هیچ تسکینی نمی‌رسد، به یاد داشته باشید که گذر از رنج به امید، نیازمند استقامت است. این مستلزم زمان و اعتماد است. زیستن در این تنش آسان نیست، اما ضعف و نیاز پیش‌شرط آموختن وابستگی کامل به مسیح است.

او ما را فرا خوانده است که نه تنها در پیروزی و قدرت رستاخیز او شریک شویم، بلکه در مشارکت رنج‌های او نیز (فیلیپیان ۱۰:۳). پس در همان گام‌های لرزان ایمان پایدار بمانید، زیرا دقیقا همین است آن عمل نیکی که خدا در این فصل از زندگی برای شما مهیا ساخته است.

از سایه‌ها مترسید. هرچند بی‌پایان به نظر می‌رسند، حقیقت این است که «پس از اندک زمانی زحمت، خدای همۀ فیضها که شما را به جلال ابدی خود در مسیح فرا خوانده است، خودْ شما را احیا و استوار و نیزومند و پایدار خواهد ساخت» (اول پطرس ۱۰:۵).

سایه‌ها ممکن است عمیق‌تر شوند، اما هرگز نمی‌توانند کسانی را که از قلمرو تاریکی رهایی یافته و به پادشاهی پسر منتقل شده‌اند تصاحب کنند (کولسیان ۱۳:۱).

کارا دِدِرت

کارا دِدِرت

کارا دِدِرت در یک بنیاد خانوادگی خصوصی خدمت می‌کند و به‌همراه همسرش، داریل، و پنج فرزندشان در گرند رپیدز، میشیگان زندگی می‌کند. او به‌طور منظم در «دوباره بیندیش: زندگی روزمره با نگاهی مبتنی بر انجیل» می‌نویسد.