عیسی چه زمانی مُرد؟
هر ساله، مسیحیان در سراسر جهان، عید قیام را جشن میگیرند؛ عیدی که یادبود رستاخیز عیسای مسیح از میان مردگان است. مرگ عیسای ناصری نه تنها خاطرهای مذهبی، بلکه واقعیتی تاریخی نیز هست. در قرون اول و دوم میلادی، افزون بر کتاب مقدس، ارجاعات ادبی متعددی به عیسای ناصری وجود دارد؛ از جمله در نوشتههای تاسیتوس، جوسیفوس، فیلو و تلمود.
گرچه کتاب مقدس تاریخ مصلوب شدن را به شیوهای که امروز انتظار داریم ثبت نمیکند، اما در زمان و مکان وقوع آن هیچ تردیدی وجود ندارد. با درک زمینهٔ تاریخی این واقعه، میتوانیم همان منطقی را به کار بریم که در پاسخ به این پرسش استفاده میکنیم: «آیا عیسی سه روز در قبر بود؟»
مرگ تاریخی عیسای ناصری عموما به مصلوب شدن او در روز جمعه، سوم آپریل سال ۳۳ میلادی، در ساعت نهم روز (سه بعدازظهر)، در جلجتا، خارج از دروازۀ شهر اورشلیم، نسبت داده میشود. جلجتا، که در یونانی به معنای «محل جمجمه» است، مکانی شناختهشده برای مصلوب کردن مجرمان به دست رومیان بود.
باید به اهمیت مرگِ کاملا علنیِ عیسی توجه کرد. اناجیل، توطئه برای کشتن عیسی و نیز ماجرای مبادلهٔ او با زندانیای به نام باراباس را آشکار میسازند؛ همان کسی که در عید پِسَح بخشیده و آزاد شد (متی ۲۷؛ مرقس ۱۴-۱۵؛ لوقا ۲۳؛ یوحنا ۱۱ و ۱۹). پُنتیوس پیلاتُس، پنجمین والی یهودیه، خواه تحت فشار و خواه از روی تبانی، فرمان اعدام فوریِ عیسی را صادر کرد.
روش اعدام به گونهای طراحی شده بود که هیچ پنهانکاری و هیچ توهمی از مرگ (تظاهر به مرگ) باقی نگذارد. این مجازات شامل انواع شکنجهها تا حد مرگ بود، و مردم نیز در این نمایش عمومیِ تحقیر و خشونت مشارکت داشتند.
افزون بر این، لحظهٔ مرگ عیسی نیز ثبت شده است. نویسندگان اناجیل سخنان دو دزدی را که در کنار او مصلوب شده بودند نقل میکنند (متی ۳۸:۲۷-۴۴؛ لوقا ۳۲:۲۳-۴۳). آخرین سخنان عیسی نیز ثبت شده است؛ از جمله این کلام:
«تمام شد.»
او این سخن را با فریادی بلند بر زبان آورد و سپس «روح خود را تسلیم کرد» (یوحنا ۳۰:۱۹؛ همچنین متی ۵۰:۲۷). مرقس نیز واکنش یکی از شاهدان کلیدی، یعنی آن فرماندهٔ رومی را نقل میکند؛ کسی که «دید او بدینگونه جان سپرد» و گفت:
«براستی این مرد پسر خدا بود» (مرقس ۳۹:۱۵).
برخی دیدگاهها، زمانبندی مرگ و رستاخیز عیسی را به چالش میکشند؛ از جمله نظریهٔ «بیهوشی» (swoon theory) که ادعا میکند عیسی بر صلیب نمرد، بلکه صرفا بیهوش شد. اما حتی اگر چنین چیزی ممکن میبود، واقعیت زمان نشان میدهد که عیسای ناصری در نقطهای از تاریخ واقعا مرد. هم گزارشهای تاریخی و هم اناجیل، بر اهمیت زمان و شیوهٔ مرگ علنی او بر صلیب تاکید میکنند.
گرچه مرگ عیسی بسیار هولناک بود، اما تصادفی یا خارج از حاکمیت خدا نبود، بلکه:
«مسیح در زمان مناسب بهخاطر بیدینان جان داد» (رومیان ۶:۵).
در اینجاست که درمییابیم مرگ عیسی بر صلیب تنها یک رویداد فیزیکی نبود، بلکه حقیقتی روحانی را نیز آشکار میساخت. مرگ او مرگی منحصربهفرد بود؛ مرگی که هم جنبهٔ قربانی داشت و هم جنبهٔ عهدی. این همان انجیل است.
عیسی صرفا انسانی نیکو یا معلمی خردمند نیست؛ او «آدم آخر» است. پولس رسول توضیح میدهد:
«زیرا همانگونه که به واسطۀ نافرمانی یک انسان [آدم]، بسیاری گناهکار شدند، به واسطۀ اطاعت یک انسان [عیسی] نیز بسیاری پارسا خواهند گردید» (رومیان ۱۹:۵).
از آنجا که عیسی خدای انسانشده است - همانگونه که آن فرماندهٔ رومی نیز دریافت - قربانیای که او در جسم خود تقدیم کرد، برای همهٔ کسانی که با او متحد هستند، ارزشی جاودانه دارد.
مرگ عیسای ناصری پرسشهای بسیاری را برمیانگیزد: عیسی کیست؟ چرا جهان هنوز دربارهٔ مرگ او سخن میگوید؟ چرا همهٔ موجودات زنده محکوم به مرگاند؟
کتاب مقدس به همهٔ این پرسشها پاسخ میدهد و به ما کمک میکند دربارهٔ مرگ خود نیز تامل کنیم. تصویر صلیب ما را مجبور میسازد اعتراف کنیم که هرچند ممکن است هرگز در دادگاهی زمینی مجرم شناخته نشویم، اما همچنان محکوم به مرگ هستیم.
هرچند ممکن است تمام تلاش خود را برای انکار فناپذیریمان انجام دهیم، اما هیچ چیز مانند تهدید ناگهانی مرگ، انسان را به اعتراف به شکنندگی زندگی و ناتوانیاش در آمادگی کامل برای پایان آن وادار نمیکند.
ما باید با خود صادق باشیم، همانگونه که خدا، آفرینندهٔ ما، با ما صادق بوده است:
«مزد گناه مرگ است» (رومیان ۲۳:۶).
و در همین حقیقت است که ما در مرگ مسیح شادی میکنیم، زیرا:
«او کسی را که گناه را نشناخت، در راه ما گناه ساخت، تا ما در وی پارساییِ خدا شویم» (دوم قرنتیان ۲۱:۵).