
چالشهای معاصر پیشِ روی نجاتشناسی مسیحی
20 فوریه 2026
تکوین نجاتشناسی کاهنانهٔ کلیسای کاتولیک روم
2 مارس 2026نخستین مناقشه: آگوستین در برابر پلاجیوس
مهمترین مناقشه در کلیسای اولیه در رابطه با آموزهٔ نجات، مناقشهٔ پلاجیوسی بود. نتیجهٔ این نزاعِ قرن پنجمی، همهٔ مباحث بعدی در این زمینه را - تا خودِ مناقشات نجاتشناختیِ اصلاحات قرن شانزدهم - شکل داد. در یک سوی این مناقشه، چهرههایی چون پلاجیوس، سِلِستیوس[1] و جولیانِ اِکلانوم[2] قرار داشتند؛ و در سوی دیگر، شخصیتهایی چون آگوستین[3] و جِروم.[4] در مرحلهای بعد از این نزاع، جان کاسیان[5] موضعی اتخاذ کرد که بعدها به «نیمهپلاجیونیزِم» معروف شد.
ما بر مهمترین تعالیم شخصیتهای اصلی و بنیادین این مکتب، تمرکز خواهیم کرد.
پلاجیوس که بود؟
پلاجیوس راهبی بریتانیایی بود؛ برای درک زمینهٔ مناقشهٔ پلاجیوسی، آشنایی با رهبانیت (زندگی صومعهای) ضروری است. در قرن سوم، جنبشی زاهدانه در مسیحیت پدید آمد که در قالب شکلگیری رهبانیت خود را نشان داد. راهبان چه به صورت فردی و چه در جماعتها، شیوههای زندگی زاهدانۀ بسیار سختگیرانهای را در پیش گرفتند که هدف آنها یاری رساندن به ایشان برای دستیابی به نجات بود. زهد شامل انواع ریاضتها و تمرینهای گوناگون بود که هدفشان تسلط راهب بر امیال جسمانی به منظور دستیابی به اتحاد با خدا بود.
آگوستین اعمال رهبانی را به طور کامل رد نکرد، اما در کتاب دهم اعترافات مشهور خود، دعای معروفی را نوشت: «آنچه را فرمان میدهی عطا کن، و هر آنچه را که میخواهی فرمان بده.» این دعا درخواست آگوستین از خدا بود تا توان انجام اوامر الهی را به او عطا کند. پلاجیوس بر این باور بود که چنین دعایی کل سبک زندگی رهبانیِ مبتنی بر خودانضباطیِ شدید را با دادن بهانهای به راهبانِ تنبل برای عدم اطاعت از فرامین خدا، تضعیف میکند: «تقصیر خداست؛ او فیض لازم برای اطاعت را به من نداد.» از این رو، پلاجیوس دیدگاه آگوستین را رد کرد.
ردّ گناهِ نخستین از سوی پلاجیوس
به منظور درک ریشهٔ این مناقشه، لازم است با چند تعلیم اساسی پلاجیوس (و سِلِستیوس) آشنا شویم. نخست و مهمتر از همه، پلاجیوس هرگونه مفهوم «گناه نخستین» را رد کرد. او سالها با مانَویان مناظره کرده بود؛ کسانی که استدلال میکردند انسانها به سبب داشتن بدنِ مادی، ذاتا شرورند. پلاجیوس در پاسخ میگفت انسانها به طور طبیعی نیکو هستند، زیرا به دست خدا آفریده شدهاند.
وقتی پلاجیوس شنید که آموزگارانى چون آگوستین میگویند انسانها نیکو آفریده شدهاند، اما در نتیجهٔ سقوطِ آدم فاسد گشتهاند، این سخن را بیش از حد شبیه مانَویت دانست. در پاسخ، پلاجیوس گفت گناهِ آدم فقط بر خودِ آدم اثر گذاشت. او استدلال کرد که ما با تقلید از آدم گناه میکنیم، اما این کار را به این دلیل انجام نمیدهیم که طبیعتمان فاسد شده است، بلکه ما به عنوان فرزندان آدم، عادتِ گناه را از راه تقلید فرا میگیریم؛ همانگونه که کودکان به طور طبیعی عادتها و الگوهای گفتاری والدین خود را میآموزند. بهمرور زمان، عادتِ گناه همچون لهجه در وجود انسان ریشه میدواند.
دیدگاه خاص پلاجیوس دربارهٔ فیض
پلاجیوس انکار میکرد که دیدگاهش جایی برای فیض خدا در نجات نداشته باشد، اما درک دیدگاه او دربارۀ فیض دشوار است، زیرا با هر آموزهٔ دیگری دربارهٔ فیض - چه کاتولیکی و چه پروتستانی - تفاوت اساسی دارد.
نخست، به نظر پلاجیوس، هدیۀ خدا یعنی مکاشفه در کتاب مقدس، خود یک عطیهٔ فیضآمیز است؛ خدا مجبور نبود شریعت خود را به ما بدهد. دوم، عطیهٔ عیسی نیز فیضآمیز است؛ اکنون آدم تازهای برای تقلید داریم. اگر از عیسی تقلید کنیم، بهتدریج عادت تازهٔ اطاعت در ما شکل میگیرد، و چون مسیح بیگناه بود، ما نیز - اگر انتخاب درست داشته باشیم - میتوانیم به بیگناهی دست یابیم. سوم و مهمتر از همه، خودِ طبیعت انسانی ما عطیهای فیضآمیز است. ما درخواست نکردیم که آفریده شویم. بخشی از طبیعت ما تواناییِ انتخاب میان خیر و شر است. این توانایی عطیهای از جانب خداست که آن را به دست نیاورده و شایستگی آن را نداشتهایم. به بیان دیگر، خدا با فیض خود ارادهٔ آزاد را به ما عطا کرد تا بتوانیم تقلید از عیسی را - به جای تقلید از آدم - برگزینیم. بنابراین، حتی پلاجیوس نیز ادعا میکرد که به نجات از راه فیض ایمان دارد.
پاسخ آگوستین
آگوستین در پاسخ خاطرنشان کرد که پلاجیوس بهکلی در درک ماهیت مشکلِ انسان ناکام مانده است و در نتیجه، او کاملا در درک راه حل شکست خورده است. با ردّ گناهِ نخستین و فسادِ طبیعت انسانی که ناشی از سقوط آدم بود، پلاجیوس آموزهای از فیض ساخت که در حقیقت اصلا فیض نبود. آگوستین اصرار داشت که تفاوتی عظیم میان انسان، پیش از سقوطِ آدم و پس از آن وجود دارد. او همچنین تاکید میکرد که طبیعتِ فاسدِ آدم به همهٔ نسل او منتقل شده است. برای آگوستین، فیض عطیهای است که به گناهکارانی داده میشود که شایستگی آن را ندارند.
درک این نکته مهم است که آگوستین همچنین آغاز به توسعۀ آموزهٔ فیض به شیوههایی کرد که بعدها در شکلگیری نظام نجاتشناختیِ کلیسایی–آیینی قرون وسطی (نظامی که امروز کاتولیزِم رومی را تعریف میکند) نقش داشت. اما برای مقصود ما در اینجا، نکتهٔ کلیدی در مناقشهٔ پلاجیوسی اصرار بر حقیقتِ کتابمقدسیِ آموزهٔ گناه نخستین بود. این حقیقت بهتفصیل در قوانین شورای اورنج (۵۲۹ میلادی) بیان شد. تا زمانی که مشکل بهدرستی تشخیص داده نشود، هیچ امکانی برای درک درستِ راه حل (آموزهٔ نجات) وجود نخواهد داشت.
در مقالهٔ بعدی، به این خواهیم پرداخت که چگونه روم - حتی با پذیرش آموزهٔ گناه نخستین - به سبب کجفهمیِ بُعدی دیگر از مشکل انسان، نجاتشناسیِ تحریفشدهای را پرورش داد.
[1] Caelestius
[2] Julian of Eclanum
[3] Augustine
[4] Jerome
[5] John Cassian

