وقتی احساسِ درجا زدن می‌کنم

12 می 2026

زیرا خدا جهان را چنین محبت کرد

19 می 2026

وقتی احساسِ درجا زدن می‌کنم

12 می 2026

زیرا خدا جهان را چنین محبت کرد

19 می 2026

ابتذالِ استثنایی

در کتاب خود با عنوان «عطش اهمیت»، به بررسی تمایلی پرداختم که معمولا به طور گسترده در میان ما یافت می‌شود؛ تمایلی برای یافتن مبنایی جهت کرامت، ارزش و شأن زندگی‌مان. در آنجا نوشتم:

«انسان مدرن به خلأ دردناکی مبتلاست. این احساس پوچی، با یک اتومبیل نو، شغلی بهتر یا خانه‌ای بزرگ‌تر برطرف نمی‌شود. این خلأ تنها با درک این حقیقت پر می­شود که زندگی هر انسانی دارای اهمیت است. زندگی ما را نمی‌توان به بی‌معنایی و پوچی فرو کاست.»

جست‌وجوی انسان معاصر برای یافتن اهمیت و کرامت انسانی، غالبا از فضای فراگیر ناامیدی سرچشمه می‌گیرد که در جهان‌بینی فرهنگی پیرامون ما نفوذ کرده است. پیوسته به ما گفته می‌شود که ما صرفا تصادفاتی کیهانی هستیم که به گونه‌ای اتفاقی از لجنزار حیات سر برآورده‌ایم. خاستگاه ما بی‌معناست و سرانجام ما نابودی مطلق است. با این حال، در میان این دو قطب نومیدی، جست‌وجو برای یافتن اهمیت و کرامت، همواره با نوعی احساس فوریت همراه است.

در این شماره از Tabletalk، موضوع «جست­وجو برای تعالی» را بررسی می‌کنیم؛ جست­وجویی که در بسیاری از موارد، پیوندی ناگسستنی با اشتیاق بنیادین ما برای یافتن اهمیت دارد. این کنکاش می­تواند انگیزه‌های متفاوت و گاه متضادی داشته باشد. این جست‌وجو ممکن است صرفا بر پایهٔ میل به سرآمد بودن در کاری باشد که به آن مشغولیم. از یک سو، انگیزهٔ چنین برتری‌جویی‌ای می‌تواند میل به سلطهٔ رقابتی باشد.

از منظر تاریخی، ما انسانیت خود را با اصطلاح «انسان خردمند» ((Homo sapiens تعریف کرده‌ایم. اما فریدریش نیچه، فیلسوف پوچ­گرای (نیهیلیست) قرن نوزدهم، استدلال می‌کرد که آنچه بیش از هر چیز انسان را تعریف می‌کند نه حکمت او (sapiens)، بلکه «ارادهٔ معطوف به قدرت» اوست؛ یعنی میل به غلبه و تسخیر. آن عطش قدرتی که ستمگران و دیکتاتورها را به حرکت درمی‌آورد، چیزی است که ما معمولا آن را شر می‌دانیم، اما نیچه آن را فضیلت تلقی می‌کرد. در نگاه او، «ابرانسان» (Übermensch) کسی است که پیش از هر چیز، فاتح و غلبه­کننده است؛ کسی که اجازه می‌دهد «ارادهٔ معطوف به قدرت» ذاتی­اش، نه تنها مهار نشود، بلکه به طرز حریصانه­ای، با هر وسیلهٔ ممکن تغذیه و ارضا گردد.

در جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، ارادهٔ معطوف به قدرت، اغلب در قالب میل به صعود از پله‌های ترقی سازمان و رسیدن به قلۀ اقتدار و قدرت نشان می­دهد تا از این طریق بتوانیم بر دیگران تسلط یابیم. از این منظر، چنین میل رقابت‌جویانه­ای برای سلطه بر ضعیف‌ترها، تجلی انسانیتِ اصیل ما نیست، بلکه جلوه‌ای از سقوط انسان است. این میل، نشانه‌ای از عمق فسادی است که در قلب هر یک از ما کمین کرده است.

از سوی دیگر، میل نیرومند به تعالی می‌تواند ناشی از تلاش برای رسیدن به اهداف موفقیت­آمیز باشد. این اشتیاق به یافتن اهمیت که در وجود هر انسانی نهادینه شده، به طور ذاتی اشتیاقی گناه‌آلود نیست. من باور دارم که این میل را خالق ما در وجودمان قرار داده است. ما به عنوان مخلوقات خدا، که به شباهت او آفریده شده‌ایم، می‌دانیم کرامتی که داریم، نه ذاتی (و از درون خودمان) بلکه عطاشده است؛ یعنی کرامتی است که خدا به ما بخشیده است. ما ارزش و شأن داریم، زیرا خدا ما را ارزشمند اعلام کرده است.

این خداست که ما را فرا می‌خواند تا در بالاترین سطح ممکنِ تعالی و دستاوردی که در توانمان است، کار و تلاش کنیم. این به دست اوست که عطایا و استعدادهایی برای استفاده در این جهان به ما داده می‌شود. به‌کارگیری وفادارانۀ این عطایا، باید محرک میل ما به تعالی باشد. بنابراین، اشتیاق به یافتن اهمیت، ذاتا چیز بدی نیست. با این حال، همین امیال شریف انسانی نیز می‌توانند از مسیر خود منحرف شوند. اگر اشتیاق به اهمیت، به وسیلۀ اخلاق خداترس مهار نشود، به‌راحتی می‌تواند به همان «ارادهٔ معطوف به قدرت» نیچه‌ای تبدیل گردد.

انگیزهٔ مشروع برای تعالی، تلاش برای کسب موفقیت با هدف نهایی جلال دادن خداوند است. زیرا این، غایت اصلی آفرینش ماست: اینکه شاهدی برای جلال او باشیم. اما چیزی که هرگز شاهدی بر جلال خدا نیست، اعتیاد انسان به متوسط بودن و رضایت مغرورانه از وضع موجود است. کتاب مقدس ما را به دعوتی والا فرا می‌خواند؛ آن دعوت بلند که در مسیحْ عیسی از آنِ ماست.

چنین دعوت بلندی هرگز با غوطه‌ور شدن در تنبلی و سستی به دست نمی‌آید. کاهلی و تن‌آسانی، دو رذیلتِ همزادند که کتاب مقدس آنها را به‌شدت محکوم می‌کند. بزرگ‌ترین دلیل ناکامی ما در رسیدن به تعالی این است که حاضر نیستیم به اندازه‌ای کار کنیم که دستیابی به تعالی ممکن شود. هیچ کس بدون تلاش سخت‌کوشانه و منظم، در هیچ امر ارزشمندی به تعالی دست نمی‌یابد. دشمن دستاورد، در این معنا، تنبلی است.

اما از سوی دیگر، حتی در مقدس‌ترین قلب انسانی نیز، جست‌وجوی تعالی همیشه تا حدی با غرورِ فاسد آلوده خواهد بود. حتی اگر به بلندترین قله‌های ممکنِ کامیابی انسانی در این جهان برسیم و به شیوه‌هایی بی‌سابقه به اوج دستاوردهای بشری صعود کنیم، باز هم در بهترین حالت، خادمانی بی‌فایده خواهیم بود که حقی برای فخر کردن به چیزی ندارند، مگر به جلال خدا و آن نجات گرانبهایی که در مسیحْ عیسی از آنِ ما شده است.

پس بیایید در پی تعالی و سرآمد شدن باشیم. بیایید خود را تا بالاترین حد توان و استقامت به پیش برانیم تا در هر آنچه انجام می‌دهیم، به عالی‌ترین سطح ممکن از برتری دست یابیم؛ و در عین حال، همواره با هوشیاری مراقب باشیم که انگیزهٔ شریرانهٔ غرور، ارزش زحمات ما را تباه نسازد.

بیایید سخت کار کنیم و برای جلال خدا به تعالی دست یابیم.

Soli Deo Gloria —  تنها خدا را جلال باد.

آر. سی. اسپرول

آر. سی. اسپرول

دکتر آر. سی. اسپرول بنیانگذار خدمات لیگونیر، اولین کشیش جهت موعظه و تعلیم در کلیسای سنت اندرو در سنفورد ایالت فلوریدا و اولین رئیس دانشگاه الهیات ریفورمیشن بایبل کالج بود. ایشان نویسنده‌ی بیش از یک‌صد جلد کتاب، از جمله قدوسیت خدا بوده است.