
تکوین نجاتشناسی کاهنانهٔ کلیسای کاتولیک روم
2 مارس 2026
چرا نجاتشناسی اصلاحشده اهمیت دارد
9 مارس 2026اصلاح نجاتشناسی در قرن شانزدهم
کشفِ دوبارۀ آموزهٔ کتابمقدسیِ نجات در قرن شانزدهم به صورت ناگهانی و یکباره رخ نداد. در آغاز، اصلاحگرانِ نخستین معنای کتابمقدسیِ واژهٔ «پارساشمردگی» را دوباره کشف کردند. آنان دریافتند که این به معنای «پارسا اعلام کردن» است، نه «پارسا ساختن». این کشف، آنان را به این نتیجه رساند که علت ابزاریِ عادلشمردگی تعمید نیست، بلکه «تنها ایمان» است. به بیان دیگر، نخستین چیزی که اصلاحگران دریافتند این بود که کلیسای اواخر قرون وسطی درکی تحریفشده از راه حلِ مشکل عظیم انسان داشت.
بهمرور زمان، هنگامی که آنان متن کتاب مقدس را بهدقت بررسی میکردند و تعلیم آن را با آموزههای کلیسای کاتولیک روم میسنجیدند، دریافتند که روم از آن رو فهمی تحریفشده از راه حل داشت که درکش از خودِ مشکل نیز تحریفشده بود. نجاتشناسی کلیسای کاتولیک روم - یعنی آموزۀ نجات (راه حل) - به همان شکلی که توسعه یافته بود، نتیجۀ مستقیم برداشت نادرست آن از پیامدهای گناه آدم (مشکل) بود. چنانکه در مقالهٔ پیشین دیدیم، کلیسای کاتولیک روم تعلیم میداد که وقتی آدم سقوط کرد، عطیهای افزودهشده از فیضِ پارساکننده/تقدیسکننده را از دست داد. بر اساس این دیدگاه، آدم و نسل او میبایست آن فیض را دوباره به دست آورند تا تا به مرتبۀ فوق طبیعی وجود بازگردند؛ و این امر بهزعم آنان از طریق آیینهای مقدس (ساکرامنتها) کلیسای کاتولیک روم تحقق مییافت.
اصلاحگران در مطالعهٔ کتاب مقدس دریافتند که آموزهٔ کاتولیک رومی دربارهٔ سقوط انسان، معنای کامل و دقیق کلام خدا را بهتمامی ادا نمیکند. آنان به این درک رسیدند که در سقوط، انسان صرفا عطیهای افزودهشده از فیض را از دست نداد، آن هم با آسیبِ اندک یا بیهیچ آسیبی به طبیعتش؛ بلکه - چنانکه بعدها «اعتقادنامۀ وستمینستر» بیان کرد - در سقوط
«آنها از عدالتِ نخستین و مشارکت با خدا سقوط کردند، و بدینسان در گناه مرده و در همهٔ اجزا و قوای نفْس و بدن بهکلی آلوده گشتند» (اعتقادنامۀ وستمینستر ۶.۲).
اصطلاح الهیاتیای که بعدها برای توصیف این وضعیتِ سقوطکرده به کار رفت «فسادِ کامل» است.
بار دیگر باید تاکید کرد که هر آنچه فرد به عنوان «مشکل» باور داشته باشد، درک او از «راه حل» (نجاتشناسی) را تعیین میکند. آموزهٔ نجاتِ پلاجیوس، آن چیزی است که هست، زیرا درک او از مشکل چنین بود. آموزهٔ نجاتِ روم نیز همان است که هست، زیرا فهم روم از مشکل چنین است. نجاتِ انسانی مرده و نجاتِ انسانی مجروح، به ابزارها و راه حلهایی کاملا متفاوت نیاز دارند.
کلیساهای اصلاحشده، راه حل خدا برای مشکل انسان را در چهارچوبِ «عهد»ی که خدا میان خود و انسان برقرار کرد توضیح دادند. «اعتقادنامۀ وستمینستر» یکی از روشنترین بیانیههای این آموزهٔ کتابمقدسیِ نجات را ارائه میدهد. آنچه در ادامه میآید، عمدتا برگرفته از همین اعتقادنامه است. به خوانندگان توصیه میشود نسخهای را که شامل آیاتِ اثباتیِ کتابمقدسی است بیابند و همهٔ آنها را با دقت بررسی کنند.
چنانکه اعتقادنامۀ وستمینستر توضیح میدهد، پیش از سقوط، خدا با آدم عهدی بست
«که در آن حیات به آدم - و در او به نسلش - وعده داده شد، به شرط اطاعت کامل و شخصی» (اعتقادنامۀ وستمینستر ۷.۲).
به گونهای مهم و برخلاف تعلیم روم، آدم پیش از سقوط، قدرت و تواناییِ اطاعت از شریعت را داشت (اعتقادنامۀ وستمینستر ۴.۲؛ ۱۹.۱). افزون بر این، عدالتِ نخستین بخشی از طبیعت او بود، زیرا او به صورت خدا آفریده شده بود (اعتقادنامۀ وستمینستر ۴.۲؛ ۶.۲). این عدالت چنانکه کلیسای کاتولیک روم تعلیم میداد عطیهای افزودهشده به طبیعت او نبود.
به سببِ سقوطِ انسان، او دیگر قادر به اطاعت کامل از شریعت نیست و بنابراین نمیتواند شروط عهدِ نخست را به جا آورد. از این رو خدا
«خشنود شد تا عهد دومی برقرار کند که عموما عهد فیض نامیده میشود؛ که در آن، حیات و نجات را به واسطۀ عیسای مسیح، به طور رایگان به گناهکاران عرضه میکند؛ از ایشان ایمان به او را میطلبد تا نجات یابند، و وعده میدهد روحالقدس خود را به همهٔ آنان که برای حیات جاودان برگزیده شدهاند عطا کند تا آنان را مایل و قادر به ایمان آوردن سازد» (اعتقادنامۀ وستمینستر ۷.۳).
پسرِ یگانه، عیسای مسیح، از ازل مقرر شد تا تنها میانجی میان خدا و انسان باشد (اعتقادنامۀ وستمینستر ۸.۱). او مقرر شد قومِ خود را نجات دهد (کسانی را که خدا از سرِ فیض و محبتِ آزادِ خویش در مسیح برگزید)
«پیش از آنکه بنیاد جهان نهاده شود، بر حسب قصد ازلی و تغییرناپذیر خود و مشورت پنهان و رضامندیِ نیکوی ارادهاش» (اعتقادنامۀ وستمینستر ۳.۵).
«خداوند عیسی، به واسطۀ اطاعت کامل خویش و قربانی نفسِ خود (که آن را به وسیلهٔ روح ازلی یکبار برای همیشه به خدا تقدیم کرد)، عدالت پدرش را به طور کامل راضی ساخت، و نه تنها آشتی، بلکه میراثی جاودان در پادشاهی آسمان برای همهٔ کسانی که پدر به او داده است، به دست آورد» (اعتقادنامۀ وستمینستر ۸.۵).
این فدیهٔ خریداریشده در سراسر تاریخ به همهٔ برگزیدگان، به وسیلۀ مسیح اعمال میشود (اعتقادنامۀ وستمینستر ۸.۸).
از آنجا که انسانِ سقوطکرده در وضعیتِ گناه و مرگ است - و نه صرفا مجروح یا بیمار - بهتنهایی قادر به انجام کاری برای دریافت فدیهٔ خریداریشده نیست. از این رو خدا برگزیدگان را به طور مؤثر از مرگ فرا میخواند، همانگونه که مسیح ایلعازر را از قبر فرا خواند. او آنان را تولد تازه میبخشد، حیات روحانی عطا میکند و ایشان را به سوی عیسای مسیح میکشد (اعتقادنامۀ وستمینستر ۱۰.۱). کسانی را که خدا فرا میخواند، به طور رایگان پارسا میشمارد. آنان پارسا میشوند - یا پارسا اعلام میگردند - نه بر اساس هیچ یک از اعمال خودشان، بلکه بر پایهٔ عدالتِ منسوبِ مسیح که تنها به وسیلۀ ایمان دریافت میشود (اعتقادنامۀ وستمینستر ۱۱.۱؛ ۱۴.۲). کسانی که به طور مؤثر فرا خوانده و تبرئه شدهاند، در سراسر زندگی نیز تقدیس میگردند:
«سلطهٔ کلّ پیکرِ گناه نابود میشود، و امیالِ گوناگونِ آن هرچه بیشتر تضعیف و میرانده میگردد؛ و آنان هرچه بیشتر در همهٔ فیوضِ نجاتبخش، زنده و نیرومند میشوند، برای عمل به قدوسیتی حقیقی؛ که بدون آن هیچ کس خداوند را نخواهد دید» (اعتقادنامۀ وستمینستر ۱۳.۱؛ همچنین ر.ک ۱۶.۱–۷).
برخلاف کلیسای کاتولیک روم، کلیساهای اصلاحشده همچنین تعلیم دادند که:
«آنان که خدا در محبوبِ خود پذیرفته، به طور مؤثر فرا خوانده و به وسیلۀ روحش تقدیس کرده است، نه میتوانند بهکلی و نه برای همیشه از وضعیتِ فیض سقوط کنند، بلکه یقینا تا پایان در آن پایدار خواهند ماند و به طور جاودان نجات خواهند یافت» (اعتقادنامۀ وستمینستر۱۷.۱).
در مقالهٔ بعدی، بررسی خواهیم کرد که چگونه برخی الهیدانان اصلاحشده در هلند از الهیات اعترافیِ اصلاحشده ناراضی شدند و شروع به سوق دادن آن الهیات به سوی روم کردند. همچنین به پاسخ کلیسای اصلاحشده در «شورای دُرت» خواهیم پرداخت.

