درس ۴: آدم و مسیح
خب، در جلسات قبلی موضوع مهم «اتحاد با مسیح» رو بررسی کردیم. ما تا حدودی مثلِ افرادِ زمانِ یوشع عمل کردیم؛ دورِ دیوار اریحا راه رفتیم تا موضوع رو درک کنیم؛ اما این یه حقیقتِ مهمِ که در کتابمقدس تعلیم داده شده. پس ما به بعضی از آیاتی پرداختیم که زوایای متفاوتی از ایدهی اصلی اتحاد با مسیح رو به ما نشون میده. و حالا در درس چهارممون، به آدم و مسیح فکر میکنیم؛ اتحاد با آدم و اتحاد با مسیح.
و البته آیهی خیلی خوبی که مبنایی برای تفکر ما فراهم میکُنه، در رومیان باب ۵، آیات ۱۲ تا ۲۱ هست. این بر اساس اطلاعات موجود، یک یه آیهی بسیار پیچیدهاَس. به همین دلیل میخوام اینو بخونیم تا بتونیم پیچیدگی و عمقاش رو درک کنیم. بعد میخوام سعی کنم اینو به سادهترین شکل ممکن باز کنم تا بتونیم بهنوعی، شگفتی رویای مسیحی شدن رو درک کنیم. پولس میگه، «لهذا همچنانکه بوساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه موت؛ و به اینگونه موت بر همه مردم طاری گشت، از آنجا که همه گناه کردند. زیرا قبل از شریعت، گناه در جهان میبود، لکن گناه محسوب نمیشود در جایی که شریعت نیست.
بلکه از آدم تا موسی موت تسلط میداشت بر آنانی نیز که بر مثال تجاوز آدم که نمونه آن آینده است، گناه نکرده بودند.
و نهچنانکه خطا بود، همچنان نعمت نیز باشد. زیرا اگر به خطای یک شخص بسیاری مردند، چقدر زیاده فیض خدا و آن بخششی که به فیض یک انسان، یعنی عیسی مسیح است، برای بسیاری افزون گردید.
و نه اینکه مثل آنچه از یک گناهکار سر زد، همچنان بخشش باشد؛ زیرا حکم شد از یک برای قصاص لکن نعمت از خطایای بسیار برای عدالت رسید. زیرا اگر بهسبب خطای یک نفر و بواسطه آن یک موت سلطنت کرد، چقدر بیشتر آنانی که افزونی فیض و بخشش عدالت را میپذیرند، در حیات سلطنت خواهند کرد بوسیله یک یعنی عیسی مسیح.
پس همچنانکه به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، همچنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان برای عدالت حیات. زیرا به همین قسمی که از نافرمانی یک شخص بسیاری گناهکار شدند، همچنین نیز به اطاعت یک شخص بسیاری عادل خواهند گردید. اما شریعت در میان آمد تا خطا زیاده شود.
لکن جایی که گناه زیاده گشت، فیض بینهایت افزون گردید. تا آنکه چنانکه گناه در موت سلطنت کرد، همچنین فیض نیز سلطنت نماید به عدالت برای حیات جاودانی بوساطت خداوند ما عیسی مسیح.»
دفعهی پیش گفتیم که مسیحی شدن، موضوع خیلی بزرگیه؛ و در واقع هیچیک از ما، وقتی به عیسی مسیح ایمان آوُردیم، انتظارش رو نداشتیم.
اون لحظه، ما بهوسیلهی روحالقدس، از طریق ایمان، با مسیح متحد شدیم. در واقع، نهتنها به خداوند عیسی ایمان آوُردیم، بلکه در خداوند عیسی، در مشارکت با او، در اتحاد و مشارکت با او ایمان آوردیم. پولس در جاهای مختلف به ما تعلیم میده که این یک یه دنیای کاملاً مبارک رو برای ما باز میکُنه.
هر برکت روحانی در خداوند عیسی مسیح از آنِ ماست.
شاید بگیم این تعلیم، زیربنای بابهایی در رومیانه که اکثر ما باهاش آشناییم، باب ۵ و ۶ و ۷ و ۸.
اما این آیاتی که الان خوندیم، باب ۵، آیات ۱۲ تا ۲۱، خیلی از مسیحیها رو حیران کرده، هنوز هم خیلی از محققان مسیحی رو حیران میکُنه. اینها اینجا چی کار میکنند؟
اینها خیلی پیچیدهاَن. چرا پولس در این مقطع، آدم رو معرفی میکُنه؟ منطقاش چیه که اینطوری دربارهی انجیل فکر میکُنه؟ من شخصاً فکر میکنم جوابِ این سؤال اینه که از خیلی جهات، این نکتهی اصلی همهی حرفهای او در هشت بابِ اولّه.
همهی چیزهایی که تا حالا گفته، ما رو به این مبنا میرسونه.
همهی چیزهایی که از این به بعد میگه، ما رو از این مبنا بهطرف جلو میبره. یادتونه او چطوری در رومیان استدلال میکُنه. به ما میگه خدا خودش رو بهوضوح آشکار کرد، ما جلالش رو رد کردیم، ما بهجایِ خالق، مخلوق رو پرستش کردیم. عواقبش، گناهکار شدنِ ما بود.
او در باب ۲ استدلال میکُنه که هیچکس احتمالاً نمیتونه خودش رو نزد خدا عادل بِدونه، حتی بهعنوان یک یه شخص مذهبی؛ «زیرا همه گناه کردهاند و از جلال خدا قاصر میباشند.» همهی دهانها بسته شده، کل دنیا نزد خدا گناهکاره، فقط بهخاطر کفارهی مسیح، فدیهای که در مسیحه، همه میتونند نجات پیدا کنند و با ایمان به خداوند عیسی نجات خواهند یافت. پس او اینطور دفاع میکُنه و میگه این همیشه راه نجات بوده.
ابراهیم با عدالت خودش نجات پیدا نکرد. داود با عدالت خودش نجات پیدا نکرد. ما فقط از طریق فیض خدا در عیسی مسیح، عادل شمرده شدیم.
و بعد در باب ۵، آیهی ۱ تا ۱۱، دربارهی امتیازاتی صحبت میکُنه که در عیسی مسیح از آنِ ما میشه. ما در امید جلالِ خدا شادی میکنیم. ما میتونیم حتی در رنجهامون شادی کنیم. ما در خودِ خدا شادی میکنیم.
حالا، انگار یه قدم به عقب میره و به ما میگه، «میبینید، همهی این چیزها؛ شرایط گناهآلود ما و عادلشمردگی ما، در واقع در زندگی دو مرد ریشه داره؛ آدم و خداوند عیسی مسیح؟» یادتونه در اول قرنتیان ۱۵، از کلمات مشابهی استفاده میکُنه؛ اما آدم رو «انسان اول» و خداوند عیسی رو «انسان دوم» و «انسان آخر» خطاب میکُنه.
میتونید احساس کنید که اونجا از ما میخواد از کلِ تاریخ، خودمون رو کنار بِکشیم و کل تاریخ رو ببینیم و زندگیمون رو در زمینهی اهمیتِ این دو مرد در نظر بگیریم. انگار نقشهی خدا برای کل تاریخ، از یک یه طرف به آدم، و از طرف دیگه، به عیسی مسیح بستگی داره.
در واقع میگه اگه اهمیتِ این دو نفر رو درک نمیکنید، پس نمیتونید اهمیتِ تاریخ یا اهمیتِ زندگی مسیحیتون رو درک کنید. انگار میگه، «ای مسیحی، آیا متوجه نیستی واردِ چیزی شدی که فوق بالاتر از تصورّته؛ فوق از ایمان سادهات به خداوند عیسی مسیحه. تو به بزرگترین روایت وارد شدی.»
حالا البته که پولس این کلمات رو تقریباً دو هزار سال پیش نوشت، اما این جالب نیست که در زمان خودمون؛ این رو در هر سطحی میشنوید؛ این رو در سطح آکادمیک میشنوید، در دنیای الهیات میشنوید، در دنیای کلی سخنان سیاسی میشنوید؛ مردم میخوان چی بدونَن؟ اونها همیشه دربارهی روایت صحبت میکنند، اینطور نیست؟ «روایت اینه»؛ اما غالباً روایت رو درست درک نمیکنند، چون معمولاً روایت بزرگی ندارند. البته ما در زمانی زندگی میکنیم که حسّ هویت شخصی رو از دست دادیم.
پس فرزندان ما در مدرسه و خیلی جاها تشویق میشَن که هویت خودشون رو بیان کنند. به عبارت دیگه، هویتسازی میکنی. حالا چرا باید هویتسازی کنی؟ جواب اینه: چون نمیدونی کی هستی. اگه بدونی کی هستی، نیازی نداری که هویتسازی کنی. اگه ندونی که کی هستی، اگه روایتی بزرگتر از تصمیمات خودت نداشته باشی، اگه روایتی نداشته باشی که کل تاریخ رو در بربگیره، پس اجتنابناپذیره که یک یه زندگی ناپایدار داشته باشی. الان ما در دنیای غرب، در زمانی زندگی میکنیم که جوانان ما نمیتونند تصمیم بگیرند و دولتها پولهای زیادی خرج میکنند؛ تقریباً پول بیشماری خرج میکنند و سعی میکنند به جوانان کمک کنند که تصمیم بگیرند کی هستند.
و پیشینهاش اینه که ما در واقع هویتی رو که کتابمقدس دربارهی ما میگه، رد کردیم.
حالا به همین دلیل مسیحی بودن تغییر زیادی ایجاد میکُنه. همچنین، به همین دلیل، برای ما مسیحیان خیلی مهمه که خودمون رو افراد مجزا ندونیم، بلکه خودمون رو در تصویر بزرگ ببینیم. به همین دلیل، واقعاً نباید متعجب بِشیم که رومیان ۵، آیات ۱۲ تا ۲۱، خیلی فشرده و پیچیدهاَس، چون پولس واقعیتهایی رو به ما تعلیم میده که عادت نکردیم بِهِشون فکر کنیم.
و واقعیت اساسی اینه که کل تاریخ نژاد بشر به کارِ این دو مرد بستگی داره؛ آدم، انسان اول؛ و خداوندمون عیسی مسیح، انسان دوم. آدمِ اول و آدمِ آخر.
و شما خواهید دید که این اصل اولیه در این آیهاَس. اگه این فرشینهی کل تاریخ بشر باشه، به نظرم میتونم انگشتم رو در این فرشینه فرو کُنم و کاری رو بکنم که هرگز نباید با یه فرشینهی گرانبها انجام داد. میتونم سه تا نخ رو بیرون بِکِشم و کل فرشینه در مقابل ما ریشریش بِشه. این داستانِ دو مَرده، دو عمل و دو نتیجه. به همین سادگی؛ دو مرد، دو عمل، دو نتیجه. دو مردی که او به ما معرفی میکُنه. آدم اول و همچنین آدم آخر.
اینجا نکتهی اصلی پولس دربارهی آدم اینه که او فقط یه شخص نبود، فقط یک یه شخص مجزا نبود. او انسان اول بود و سرِ کلِ نژاد بشر. میشه اینطوری گفت که او پدر کل بشریت بود؛ و چون پدر کلِ بشریت بود، نمایندهی کل بشریت بود؛ پس نتیجه هر کاری که کرد، عواقب و پیامدهایی برای همهی افراد خانوادهاش داشت.
در واقع، ما به این تفکر عادت کردیم. گاهی مردم به من میگن، «اما این اتفاق غیرمنصفانهاَس.» من هرگز با کسی ملاقات نکردم که میلیونها دلار از پدرش به ارث برده باشه و بگه، «میدونی، این موضوع میراث، کاملاً غیرمنصفانهاَس. ما نباید این کارها رو بکنیم. باید ثروت رو توزیع کنیم.»
همهی ما بهطور غریزی و درونی متوجه شدیم که یه چیزی در آفرینش ما هست که ما رو در زندگی والدینمون دخیل میکُنه و اونها رو در زندگی ما دخیل میکُنه.
و پولس صرفاً اینو بهطور گسترده در مقابل ما میذاره. او میگه کارهای پدر اول ما پیامدهایی داشت، چون او پدرمون بود، نمایندهی ما بود، ما به او تعلق داریم و بنابراین، کارهای آدم چیزهایی رو در پی داشت که به ما رسیده. اما خبر خوش اینه که این در مورد خداوندمون عیسی مسیح هم صدق میکُنه.
خداوندمون عیسی مسیح به این جهان اومد، نه صرفاً بهعنوان یک یه فرد مجزای دیگه، بلکه اومد تا سَر باشه، پدر باشه، شاید بتونیم بگیم از یه انسانیت کاملاً جدید اومد. آیا تا حالا به این نبوت شگفتانگیز دربارهی خداوند عیسی که در کریسمس میخونیم، فکر کردید؛ او مشاور فوقالعاده، خدای قادر، پدر ابدی بود؟ آیا این سردرگمی در شخصیتهای تثلیث ایجاد نمیکُنه؟ این در واقع، یه آگاهی در مورد هویتی بود که عیسی قرار بود داشته باشه. او قرار بود پدر یه انسانیت تازه بِشه، کسانی که در ملکوت او از نو متولد میشَن.
و چون خدا ساختار اجتماعی برای نژاد بشر داره، یک شخص میتونه نمایندهی همهی اشخاص باشه؛ پس این امکان وجود داشت که برای احیای شرایط گناهآلودمون، کارهای انسان اول رو با فرستادن انسان دوم و آدمِ آخر باطل بکُنه، آدمی که میتونست نمایندهی قومش باشه تا همهی کارهایی که او انجام میداد، نهتنها به خودش تعلق نداشت، بلکه چون نیازی نداشت این کارها رو برای خودش انجام بِده، پس میتونست برای اونها هم باشه.
پس پولس به ما تعلیم میده که به کلِ داستان نژاد بشر بهعنوان داستان دو اتحاد نگاه کنید. همهی ما به یکی از این اتحادها متعلق داریم هستیم.
همهی ما بهطور طبیعی در آدم هستیم. کسانی که با روح خدا تولد دوباره دارند، در خانوادهی جدیدی متولد شدند که پدر و سَرش، خداوند عیسی مسیحه. پس اول از همه، این دو مرد هستند.
دوم اینکه، او در ادامه به ما نشون میده که این دو مرد، دو عمل کاملاً متفاوت انجام دادند.
پس از یک یه طرف، او یک یه مقایسه انجام میده. بهنوعی، آدم و مسیح مثلِ هم هستند. هر دو پدرِ کلِ نژادها هستند. اما او میگه، بهطرز مهمی، اونها اساساً متفاوت از همدیگه هستنداَن، اعمالشون خیلی متفاوته.
او از ما میخواد احساس کنیم که کار عیسی مسیح صیقل دادَنه، مخصوصاً وقتی اونو در زمینهی عمل آدم میبینید.
شما آقایون یادتونه که وقتی به جواهرفروشی میرید و به انگشتری فکر میکنید که میخواید بخرید، جواهرفروش با انگشترها میآد؛ آیا متوجه شُدید که او فوراً یه پارچهی سیاه روی میز میندازه؟ چرا؟ چون وقتی جواهرات رو اونجا میگذاره؛ چه گرون باشند یا خیلی گرون نباشند؛ وقتی روی پارچهی سیاه قرار میگیرن، خیلی گرونتر به نظر میرسند. این شگفتانگیزه!
شما جلای جواهر رو روی زمینهی سیاه با وضوح بیشتری میبینید.
و پولس چنین کاری رو انجام میده؛ نه با تردستی، بلکه به ما کمک میکُنه که جلای کار عیسی مسیح رو ببینیم؛ و وقتی به مصیبتِ پدر اولمون، آدم، برای همهی انسانها پی میبریم، کار عیسی درخشانتر میشه. پس او میگه، «آدم چی کار کرد؟»
او کلمهی گناه رو بهکار میبره. دربارهی گناه آدم صحبت میکُنه.
دربارهی تخطی خودش از فرامین صحبت میکُنه. دربارهی خطای خودش صحبت میکُنه. دربارهی نااطاعتی خودش صحبت میکُنه. او میگه، «باید درک کنید که وقتی او گناه کرد و سقوط کرد، چونکه پدر و نمایندهی ما بود، در او همهی ما گناه کردیم و سقوط کردیم.»
این تراژدی شرایط انسانیِه. به همین دلیل، در این دنیای بیمار و سقوطکرده، بهعنوان افراد بیمار و سقوطکرده متولد شدیم، چون کارِ پدر اول ما، نهتنها عواقبی رو برای خودش به همراه داشت، بلکه برای کلِ بشریت هم عواقبی داشت. او خانواده رو از بین برد.
من تاریخ قرن نوزدهم رو به اندازهی کافی مطالعه کردم و یکی در میون، افرادی که ظاهراً به جایگاه مهمی میرسیدند، پدری داشتند که واقعاً خانواده رو نابود کرده بود. پس پسر باید مسئولیت این خرابی رو برعهده میگرفت و نهتنها باید خودش در زندگی موفق میشد، بلکه باید شکست و خرابی پدرش رو هم جبران میکرد. پولس میگه، این موضوع در طرف دیگه اتفاق افتاد.
در حالیکه آدم گناه و نااطاعتی کرد و فرمان رو زیر پا گذاشت؛ در مقابل، چیزی هست که بهش میگه «عمل عادلگرای یک انسان». اما درحالیکه نااطاعتی آدم چند ثانیه طول کشید و بعد کل جریان زندگیاش رو در برگرفت؛ اطاعت خداوند عیسی که برخلاف اون بود، اون اطاعت، اطاعتِ سیوسه ساله بود.
یادتونه پولس در فیلیپیان ۲ چطوری اینو مطرح میکُنه؛ او مطیع شد، حتی مطیع تا به مرگ، حتی مرگ بر روی صلیب. کل زندگیاش به این سمت حرکت میکرد، یک یه زندگی کامل که در اطاعت کامل از پدر آسمانی بود تا نااطاعتی پدر اول ما، آدم، رو باطل کُنه.
البته که او با مرگش بر روی صلیب، برای ما کفاره داد.
به بیان سادهتر، جایی که آدم شکست خورد، عیسی موفق شد. به بیان سادهتر، جایی که آدم محکوم شد، عیسی تحتِ این محکومیت قرار گرفت و از جانب ما اونو بر خودش گرفت و جریمهی شکست آدم رو پرداخت تا همهی چیزهایی رو که در آدم از دست دادیم، دوباره برای ما بهدست بیاره.
همهی کارهایی که آدم انجام داد تا از خدا رویگردان بِشه، عیسی با زندگی کامل در اطاعت و وفاداری، اونو وارونه کرد.
یه عبارت فوقالعاده در این مورد در اثر موسیقایی اِلگار، «رویای پیرمرد» وجود داره، که او از یک یه شعر، یک یه سرود از جان هِنری نیومَن استفاده میکُنه. بعضی از ابیات رو نمیخواید بخونید، اما بعضی از ابیات رو میخواید بخونید، اسمِ این سرود، «شُکر بر آن قدوس در اعلیعلیین» هست «و ستایش در اعماق باشد، در تمامی کلمات شگفتانگیزش، طریقهای مطمئناَش. آه، ای حکمت محبتآمیز خدای ما، وقتی تماماً گناه و شرم بود، آدم دوم برای جنگ و نجات آمد. آه، ای حکیمترین محبت! این جسم و خونی که در آدم قصور ورزید، باید از نو در برابر دشمن مبارزه کند، باید تلاش کُنَد و غالب شود.»
دو مرد، دو عمل کاملاً متفاوت و دو تأثیر متفاوت و پُر از جلال. از طریق آدم، گناه وارد شد. در این گناه، همه گناه کردند. از طریق آدم، گناه سلطنت کرد. بهخاطر آدم، همه مُردند. اما در عیسی مسیح، از طریق عیسی مسیح، فیض وارد شد.
از طریق عیسی مسیح، اطاعت عرضه شد. از طریق عیسی مسیح، کفاره داده شد. از طریق عیسی مسیح، حیات و فیض به همهی کسانی داده شد که به او تعلق دارند. پس پولس میگه، واقعیت شگفتانگیز اینه که سلطنت تازه در زندگی کسانی اتفاق میاُفته که به عیسی مسیح تعلق دارند، سلطنت عدالت، سلطنت حیات و در واقع، سلطنت فیض.
به نظرم تِرستیگِنِ سرودنامهنویس، کلام پولس رو بهطور کامل به تصویر کشید، «آه، عیسی، مملو از فیض بخشاینده. فیض تو بیش از گناهان من است.» وقتی با این سَر جدیدِ انسانیتِ تازه متحد میشید، به این موضوع پی میبرید، اینکه فیضی هست که همهی گناهانتون رو بدون استثنا میپوشونه. به همین دلیل، خیلی شگفتانگیزه که با مسیح متحد بِشید.