درس ۱۰: احتراز از گناه، پوشیدنِ مسیح
حالا به درس بعدیمون در «اتحاد با مسیح» رسیدیم و همینطور که در حال بررسی موضوع مهمی هستیم که بهطور خاص در تعلیم پولس رسول یافتیم، شاید یادتون باشه که به کولسیان باب ۳ رسیدیم. من گفتم این یکی از مهمترین آیاتِ عهد جدیده؛ شاید جامعترین دیدگاه دربارهی اتحاد با مسیح در عهد جدیده؛ چون اگرچه در آیات دیگه، پولس دربارهی این حقیقت صحبت کرده که ما با مسیح، در مرگ و تدفین و رستاخیزش متحد شدیم، اینجا در باب ۳، اینو بسط میده. بله، ما با مسیح در رستاخیزش متحد شدیم؛ اما در صعود، در جلوس آسمانیاش هم متحد شدیم؛ و بعد این جملهی شگفتانگیز و پُرجلال که میگه وقتی مسیح ظاهر میشه، اونقدر با او متحدیم که ما هم با او در جلال ظاهر خواهیم شد.
یادتونه هست تأکید کردیم که بهنوعی، نجاتدهندهمون با توافق کاملِ پدرش، به او گفت، «من برنمیگردم، مگر اینکه اونها هم با من باشند.» همونطور که معمولاً پدران کلیسا میگفتند، مسیح، خودش رو بدون قومش، ناکامل میدونه؛ و وقتی اینو درک میکنیم، وقتی هویت جدیدِمون رو در عیسی مسیح میبینیم؛ پولس مبنایی رو برای یک امر خیلی مهم ایجاد کرده.
قبلاً گفتم که به نظرم، تمایل داریم؛ که شاید بهطور خاص، امروزه تمایل داریم که فکر کنیم، وقتی فیض خدا رو در انجیل موعظه میکنیم، پند و اندرزها کاملا رو ملایم میکنیم؛ اما پولس کاملاً برعکس عمل میکنه، چون معتقده که این مبنا، فضایی رو براش ایجاد میکنه که میتونه قدرتمندترین فرامین رو اعمال کنه. میتونه فرمانِ قدوسیت برتر رو بده و ما با تفکر دربارهی اتحاد با مسیح در کولسیان باب ۳، اینو میبینیم. او مبنای مهمی رو بنا کرده و حالا باید آمادهی منتظر اوامر باشیم.
و متوجه خواهید شد که آیات ۵ تا ۱۷، به دو بخش تقسیم میشه. به دو بخشِ بسیار منظم تقسیم میشه. اولی به چیزی رسیدگی میکنه که اسمش رو «نفسکُشی» میذاریم؛ پس آیهی ۵؛ چون میدونید که کی هستید، مسئولیت شمارهی ۱ اینه که ویژگیهای سبک خاصی از زندگی رو بُکشید؛ نویسندگان قدیمی بهش میگفتند، «نفسکُشی»؛ و از آیهی ۵ تا ۱۱، به این رسیدگی میکنه. بعد، از آیهی ۱۲ تا آخرِ آیهی ۱۷، به چیزی رسیدگی میکنه که میتونیم «آراستن» بنامیم.
باید یک «نفسکُشی»؛ یک دورانداختن وجود داشته باشه و باید یک «آراستن»؛ یک پوشیدن وجود داشته باشه. بعضی از محققان فکر کردند که شاید منظورش آیینهای اولیهی تعمیده؛ اینکه یک نفر برای تعمید حاضر میشه و لباس کهنه رو درمیآره و بعد از انجام آیین تعمید، ردای جدید رو روی او میندازن؛ که بهنوعی، نمادی از مفهومِ مسیحیته؛ اینکه با مسیح متحد شدید، با مسیح مُردید، با مسیح قیام کردید.
حالا امیدوارم بتونیم تا دقایقِ دیگه به این برگردیم؛ اما کاملاً ضروریه که بدونیم این دو وجهِ زندگی مسیحیمون به همدیگه مربوطاَند. گاهی با مسیحیانی ملاقات میکنیم که متوجه میشَن چون با مسیح متحد شدند، باید گناه رو از بین ببرند و در طولانیمدت شکست میخورند؛ چون بهنوعی، همهی این آیات رو نمیخونند. از بین بردنِ گناه، تقدیس نیست. گناه رو از بین میبرید تا با فیض خداوند عیسی آراسته بشید؛ و این یک تقدیسه.
توماس چالمِرز که بعضی از شماها با اسمش آشنایید؛ اسکاتلندی بزرگِ قرن نوزدهم که موعظهی شگفتانگیزی رو با عنوانِ «قدرت رهاییبخشِ گرایشِ تازه» موعظه کرد؛ و یکی از نکاتی که بیان کرد، این بود: ما میتونیم تمامِ سعیمون رو بکنیم که گناه رو خوار کنیم؛ اما تا زمانی که خروجِ ویژگیهای گناهآلود با جایگزینی میوهی روحالقدس همراه نشه، بهطرز اجتنابناپذیری ما شکست خواهیم خورد. مَثَلِ عیسی رو دربارهی خونهای که از دیوها پاک میشه، به یاد دارید؟ چه اتفاقی برای خونهی خالی میاُفته؟ دیوهای بیشتری برمیگردند. باید مبلمان جدیدِ زندگی مسیحی رو داشته باشیم. پس ما باید بتونیم که این ریتم رو باید درک کنیم.
اگه گُلف بازی کردید، میتونید اینو درک کنید. شما در موضعِ خودتون میایستید؛ این در مورد بیسبال هم صدق میکنه، اینطور نیست؟ باید در موضع صحیح و استوار باشید؛ پس ما در اتحادمون با مسیح میایستیم. بعد حرکتِ دست بهعقب رو داریم؛ و از تن خارج میکنیم؛ بعد حرکت به سمت پایین یا ضربه رو داریم؛ و این سه کار به همدیگه مربوطاَند.
اگه بازیکُنِ گلف یا ستارهی بیسبال، محکم نَایسته؛ ببینید با پاهاشون چی کار میکنند؛ اونها نامرتب نایستادند. اگه میخوان ضربهی خوبی بزنن، باید محکم بایستند؛ و به این ریتم و زمانبندی نیاز دارند؛ و ظاهراً زمانبندی خیلی مهمه. در بیسبال، یک لحظهاس. خوشبختانه در گلف، توپ ثابت میمونه؛ اما زمانبندی خیلی مهمه. ریتم، خیلی مهمه. اگه از فرصت استفاده نکنید، شکست میخورید.
پس پولس اینجا این تصویر شگفتانگیزِ زندگی مسیحی رو میسازه که در اون این ریتم رو میسازیم تا هشیارتر باشیم که با خداوند عیسی متحد شدیم؛ و بنابراین، بعضی چیزها، دیگه برای ما مناسب نیست؛ لباسهای کهنه مثلِ گذشته، تنِ ما نمیشه؛ اما حالا این لباسهای تازه تنِمون میشه. حتی اگه گلف یا بیسبال رو هم دوست ندارید؛ احتمالاً اینو درک میکنید. وقتی کسی میگه، «چرا اینو میپوشی؟ این بهت نمیآد. باید اینو بپوشی.» پس این تصویر شگفتانگیز رو به ما میده.
پس بیایید دقایقی رو به این اختصاص بدیم؛ باید فقط چند دقیقه به آیهی ۵ تا ۱۱ بپردازیم. اول از همه، ما در اتحادمون با مسیح ایستادیم. پولس میگه، «حالا بعضی چیزها رو باید از بین ببرید، باید اونها رو از تن خارج کنید»؛ و متوجه میشید که اینها در دایرههای هممرکز هستند. از زندگی خصوصیمون شروع میکنه؛ و بهعنوان مثال، به عملکردِ بد یا استفادهی گناهآلود از روابط جنسی رسیدگی میکنه.
«پس اعضای خود را که بر زمین است مقتول سازید، زنا و ناپاکی و هوی و هوس و شهوت قبیح و طمع که بتپرستی است.» او به راز ما، زندگی درونی، خصوصی یا نسبتاً خصوصی ما رسیدگی میکنه و میگه، «اگه مسیحی هستید، بعضی از الگوهای رفتاری برای شما مناسب نیست و شما در اتحاد با مسیح، قوت یافتید که اینها رو دربیارید.»
در واقع، یک ضربالمثل قدیمی میگه، «همیشه بدترین چیز، خراب شدنِ بهترین چیزه.» به نظرم بهخاطر همین، شیطان این قسمت رو هدف قرار میده. بهترین چیزهایی که خدا به ما داده، چیه؟ او حیات رو به ما داده. ما رو بهصورت خدا آفریده. کارِ بعدی او چیه؟ ما رو بهصورت خدا، مرد و زن آفریده. ما رو برای زندگی خانوادگی آفریده. پس وقتی شیطان به زندگی قوم حمله میکنه تا اونها رو نابود کنه، چی میبینیم؟
چیزهایی که با دیدنِشون در زندگی ایمانداران وحشت میکنیم، نابودی بهترین چیزها؛ خلوصِ شخصیمون در ارتباط با دیگران؛ زندگی خانوادگیمون؛ رابطهی زن و شوهر؛ و والدین و فرزندان؛ و فرزندان و والدین.
و پولس میگه، «باید بدونیم همهی اینها باید بهعنوان چیزهای مقدس به خداوند تقدیم بشه؛ پس باید هر چیزی که اینها رو نابود میکنه؛ یعنی بهترین برکات خداوندمون رو نابود میکنه، از خودمون دور کنیم.» آیهای که قبلاً در درسهامون گفتم، یادتونه؛ اونجا که پولس به قرنتیان میگه، «بعضی از شما به روسپیخانهها میرید و متوجه نیستید که اگه واقعاً ایماندارید و با مسیح متحد شدید؛ در واقع، به عیسی دارید میگید، «بیا به روسپیخانه.»
این فکر باید باعث بشه که بگید، «دیگه هرگز این اتفاق نمیافته.» پس اینجا آگاهی از اتحادمون با مسیح، تصمیممون رو مستحکمتر میکنه که گناه رو که واردِ زندگی خصوصیمون میشه، دور کنیم.
اما بعد در آیهی ۸ متوجه میشید که دربارهی زندگی عمومی ما بیشتر صحبت میکنه. «لیکن الحال شما همه را ترک کنید، یعنی خشم و غیظ و بدخویی و بدگویی و فحش را از زبان خود.»
حالا دربارهی رابطهمون با همدیگه در زندگی عمومی صحبت میکنه؛ و البته نشون میده که، چیزی که از دهان خارج میشه، در واقع، از قلب شروع میشه. و میگه، «برای کسی که قلبش به خداوند عیسی پیوسته، این نوع زبان، کاملاً نادرسته»؛ و میدونید، زبانی که اینجا بهکار میبره، «خشم، غیظ، بدخویی، بدگویی، فحش از زبانتان»، اینها قالبهای ماهرانهای دارند. به پیشنهاد یکی از مفسّران، اینو «تحریک»، «عصبانی کردن» ترجمه میکنیم.
حالا من و شما، وقتی عصبانی میشیم، همیشه افرادی هستیم که خشم عادلانه دارند، از آن دسته افرادی هستیم که با خوشحالی متحمل افراد احمق نمیشیم. اما پولس میگه، عیسی افراد احمق رو تحمل کرد؛ و با خوشحالی این کار رو کرد. او برای احمقها مُرد تا «بله، خشم از دهان من خارج نشه. بدخویی؟ بدگویی؟» میتونید بسیار ماهرانه دربارهی یک نفر بدگویی کنید.
وقتی اسم کسی بُرده میشه، من همیشه هشیار میشم؛ در دنیایی که من زندگی میکنم، غالباً اولین چیزی که دربارهی یک واعظ میگن، یک چیزِ منفیه و اونها رو کوچیک میکنه. این معمولاً نشونهی حسادته؛ اما اونها رو کوچیک میکنه. این مسیحگونه نیست؛ پولس، اینجا اینو میگه.
و بعد در ادامه، دربارهی دور کردنِ گناه در مشارکتمون صحبت میکنه. پس این دایرهها رو میبینید؛ زندگی خصوصی ما، زندگی شخصی و درونی ما؛ بعد زندگی عمومیمون و رابطهمون با دیگران؛ و بعد مشارکتمون. توجه میکنید که از عبارت «یکدیگر» استفاده میکنه.
«به یکدیگر دروغ مگویید»؛ که این رو هم در برمیگیره که خودمون رو آدم متفاوتی جلوه ندیم. این فقط کلماتی نیست که از دهانمون خارج میشه. دربارهی وجودِمونه. «به یکدیگر دروغ مگویید، چونکه انسانیت کهنه را با اعمالش از خود بیرون کردهاید.»
این همون زبانی هست که در رومیان ۶ دیدیم. «دیگه به نظام قدیمی آدم تعلق ندارید.»
اونو از خودتون بیرون کردید، پس سبکِ زندگی آدمِ قدیمی رو نپوشید. شما بهصورت خالق خویش تا به معرفت کامل، تازه شدید «که در آن نه یونانی است، نه یهود، نه ختنه، نه نامختونی، نه بربری، نه سکیتی، نه غلام و نه آزاد، بلکه مسیح همه و در همه است.»
حالا این کلام شگفتانگیز رو میگه. دربارهی این حقیقت صحبت کردیم که فرداً با مسیح متحد شدیم؛ اما حالا میگه، «اگه با مسیح متحد شدید، وقتی در جمعِ ایمانداران دیگه هستید، باید اونها رو هم در اتحاد با مسیح در نظر بگیرید. باید اونها رو هم متعلقِ مشارکتی بدونید که مسیح، همهچیزِ اونه؛ اما نهتنها او همهچیزه، بلکه او در همه هست.»
به کسی در کلیساتون فکر کنید؛ اگه چنین کسی هست؛ که اونو میبینید و بهطور غریزی میخواید دوست دارید بهش پشت کنید. نمیخواید باهاش وقت بذارید. در اکثر کلیساها این افراد وجود دارند. چی میشه اگه اینطوری فکر کنید که، «خداوندِ جلال، عار نداشت که در او ساکن بشه؛ و من باید با توجه به این موضوع، نسبت به او واکنش نشون بدم.»
بهنظرتون این بعضی از روابط دشوارِ کلیساها رو عوض نمیکنه؛ و چطوری این کار رو میکنه؟ این کار رو میکنه، چون ما متوجه میشیم که متعلق به خداوند عیسی مسیح هستیم.
یادمه وقتی جوون بودم، این مقالهی کوچیک رو در روزنامهی روزانهی اسکاتلند خوندم که دربارهی محاکمهی یک قتل در لندن بود؛ اما چون پانزده یا شانزده سالم بود، در ذهنم موند. اون قتل، تو یک رستوران چینی اتفاق افتاده بود و بهطرز شگفتانگیزی، شاهد اصلی دادستان، یک پیشخدمتِ چینی بود که در صحنهی قتل حضور داشت.
پس نمایندهی دادستان اشاره کرد به تصویر «الف» و گفت، «این همون چاقوئه؟» پیشخدمتِ چینی که شاهد بود، گفت، «بله، این شبیهِ همون چاقوئه.» او گفت، «اون کسی رو که چاقو دستِش بود، برای کشتنِ کسی که نزدیکِ جایی نشسته بود که تو ایستاده بودی، میبینی؟
اونو تشخیص میدی؛ اونو در دادگاه میبینی؟» این مرد در جایگاه متهم ایستاده بود و پیشخدمتِ چینی گفت، «متأسفم قربان، نمیبینم.» پس نمایندهی دادستان گفت، میدونی، «اون اونجاست.» «متأسفم قربان، من...» «خوب، چرا اونو نمیشناسی؟» میدونید، پیشخدمتِ چینی چی گفت؟ «من اونو نمیشناسم، چون برای من، همهی شما انگلیسیها شبیه به هم هستید.»
چقدر عجیبه؛ اما اگه شما هم به چین برید، همین رو نمیگید؟ اونها خیلی شبیه به هم هستند. حالا، چرا این اتفاق میافته؛ درحالیکه اونها هم مثل ما، با هم فرق دارند؟ چون چشمِ ما جذبِ شباهتها میشه؛ و فقط وقتی به شباهتها نگاه میکنیم، میبینیم که تفاوتهایی وجود داره و در واقع، انجیل این کار رو با ما میکنه. ما هم مثلِ هر جماعت دیگهای متفاوتایم؛ اما اگه در مسیح هستیم، چی میبینیم؟ چشمان ما جذبِ چی میشه؟ خوب، ما جذبِ چیزهای مشترک میشیم؛ اینکه به یک خانواده تعلق داریم.
پس میبینید، درحالیکه پولس این اوامر سخت رو به ما میده؛ میبینیم که این مفهوم در زیربنای هریک از اونها قرار داره؛ اینکه ما بهعنوان قوم مسیح، با او متحد شدیم و برای بهخاطر همین، سبک زندگی ما دائماً نظام قدیمی، نظام دنیوی رو پشتِ سر رها میکنه تا نظامی رو ایجاد کنه که به خداوندمون عیسی مسیح وفاداره.
حالا چرا پولس به ما نمیگه چطوری این کار رو انجام بدیم؟ من غالباً برای سرگرمی خودم میگم، میدونید، ما عهد جدید رو میخونیم؛ میخونیم که پولس به ما میگه چی کار کنیم و بعد به کتابخونهی مسیحیِ محلمون یا سایتِ آمازون یا یک کنفرانس میریم تا یک نفر به ما بگه چطوری این کار رو بکنیم؛ و افرادی هستند که به ما میگن چطوری این کار رو بکنیم. اونها میگن شش تا کار یا چهار تا کار رو باید انجام بدید.
یادمه دخترم در کودکی به من میگفت، «بابا، من میتونم یادت بدم طوری موعظه کنی که وقتی موعظه میکنی، مردم یادداشت بردارند.» من گفتم، «مطمئن نیستم که بخوام مردم از موعظهام یادداشت بردارند.» او گفت، «اما بابا، من میتونم یادت بدم چطوری این کار رو بکنی»؛ و چون دخترم رو دوست دارم، گفتم، «خوب، چطوری این کار رو بکنم؟» او گفت، «من متوجه شدم هر بار که شما میگید، «سه تا کار رو باید انجام بدید» یا «چهار تا چیز رو باید بدونید»، مردم دنبالِ کاغذ و قلم میگردن؛ چون اگه بتونی سه تا کاری رو که باید انجام بدن، بهشون بگی، اونها موفق میشن؛ پیروز میشن.»
آیا پولس این کار رو نمیکنه؟ خوب، ظاهراً این کار رو میکنه. غالباً وقتی به آیه نگاه کنید، متوجه میشید در فرایند پند و اندرز، به ما میگه این کار رو بکنیم؛ به ما میگه که چطوری این کار رو بکنیم. بهعنوان مثال، به ما میگه واقعیتِ گناهمون رو بپذیریم. به همین دلیل در این آیات، از چیزهایی نام میبره که در جای دیگه میگه، «چیزهایی هست که نباید در بینِ ما نام برده بشه»؛
و قانون خودش رو زیر پا میذاره؛ چون ما فقط با گفتنِ اینکه، «آه خدایا، من گناه کردم، لطفاً منو ببخش»، از اینها آزاد نمیشیم. فقط زمانی از اینها آزاد میشیم که واقعیتِشون رو بپذیریم؛ وقتی واقعیتِشون رو در حضور خدا بپذیریم، در اینصورت، قلعهای رو که میخوان در ما داشته باشند، از بین میبریم.
اینجا نشونهی دیگهای رو در آیهی ۶ به ما میده؛ میگه، «بهسبب اینها غضب خدا بر ابنای معصیت وارد میآید.» پس میبینید چی میگه؟ میدونید، آیا تمایل دارید که بگید، «اشکالی نداره، من مسیحیام.» او میگه، «درست نیست که بگی مسیحیام. این گناه، سزاوارِ خشمِ خداست. این تجربهی عیسی روی صلیب بود. آیا میخواید دائماً خونِ مسیح رو پایمال کنید؟»
پس میبینید، وقتی کلامش رو درک میکنید، به ارزشِ قدرت کلامش پی میبرید.
پس باید «از تن خارج کنید» و بعد باید «بپوشید»؛ و در آیات بعدی به ما میگه بهعنوان برگزیدگان خدا، چه چیزی بپوشیم. این یک فهرست طولانیه؛ اما میشه در دو کلمه خلاصه کرد، «شباهت به مسیح».
متنِ آگوستین رو یادتونه، «تولی لِگِی»، این کلمات رو میدونید، صدای بچهها رو شنید که میگفتند، «تولی لِگِی،کتاب رو بردار و بخون» و او عهد جدید رو که روی میز بود، برداشت. یادتونه چه کلماتی رو خوند؟ رومیان ۱۳: ۱۴، «عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید.»
این در واقع، خلاصهی کولسیان ۳، آیات ۱ تا ۱۷ هست، اینطور نیست؟ باید این کار رو انجام بدیم. برای همین، به چیزهایی که در بالاست، علاقه نشون میدیم؛ چیزهایی که در خداوند عیساست؛ چون وقتی روح به ما توانایی انجامِ این کار رو میده، چی میشه؛ پولس به قرنتیان میگه، «وقتی ما از طریق چیزهایی که دربارهی عیسی در کلامش میدونیم، به او نگاه میکنیم، روح، ما رو به شباهت او درمیآره؛ از یک سطح به سطحِ دیگهری جلال.»
پس میگه، «عمداً، آگاهانه، به روح تکیه کنید؛ فیض مسیحگونه رو بپوشید»؛ و متوجه میشید که اینها واقعیتهای باوقاری هستند؛ حِلم، صبر، شفقت، مهربانی. اینو دوست دارم.
یادتونه آگوستین در اعترافاتش میگه وقتی بهلحاظ روحانی در کشمکش بود و به میلان میرفت، چون میخواست سخنران بزرگی بشه؛ به موعظهی اسقف آمبروس گوش داد و در یک عبارت مهمی میگه، «میدونید، وقتی رسیدم، رفتم به موعظهی تو گوش کنم، نه بهخاطر مهارتِ عالی تو در تعلیم دادن.» او واقعاً بهعنوان الگوی سخنرانی عالی به آمبروس علاقه داشت و میگه، «در واقع، فقط به خاطر تعلیم عالی تو نبود. بلکه تو با من با محبت بودی.»
آیا این جالب نیست؟ انگار میگه، «موعظهی عالی، بدونِ محبت، منو هرگز منو جذب نمیکرد»؛ و انگار میگه، «بهنظرت، برای من بهعنوان یک اندیشمندِ بزرگ، بهترین شاهد چی میتونست باشه؟» «خوب، یک نفر با عطایای عقلانی قدرتمند.» «خوب، نه، محبت او بود»؛ و وقتی اینو میبینیم، متوجه میشیم که وقتی با مسیح متحدیم، همهچیز عوض میشه و شناخت ما از اتحادمون با مسیح، وسیلهی هدایت این تغییره. پس دوباره، این مفهوم اتحاد با مسیحه.